شده با پدرت رضا بهبدی و برادرت محمدرضا اختلاف حاد درباره بازی و مسالههای دیگه مربوطه به بازی چوگان داشته باشی؟
بله و البته تو یه نقطه بالاخره به تفاهم میرسیم. غلط و درستها رو با صحبت بیشتر به نتیجه میرسونیم.
پدرتون چی؟ تو این بحثها با توجه به سبک و نظر شخصی که دارند چه موضعی بین شما دارند؟
ما به حرف پدرمون گوش میدیم. چون با این کار به سابقهی پنجاه ساله داریم گوش میدیم و تجربه یک عمر بازی. تجربهی پدرم خیلی مهمه. شاید ایشون الان از یه چیزای قدیمی بگن ولی همین هم خیلی مورد استفاده ما قرار میگیره.
خانواده شما سه نسل چوگان باز بودند. اگر شما تو این خانواده به دنیا نمیاومدید چوگان باز می شدید؟
نمیدونم. این سوال خیلی برام پیش اومده. پدر پدر بزرگم چوگان بازی میکردند. پدر بزرگم چوگان بازی میکرده. نمیدونم. وارد اسب که صد درصد میشدم. چوگانو نمیدونم.
آخرین تاتر و فیلم و کتابی که خوندی چی بوده؟
آخرین تاتر با احسان فکا بود. در مورد جنگ عراق و اشغال عراق توسط آمریکا اما تو خوزستان میگذشت. مانگرو بود اسمش تو تاتر شهر کرج. فیلم هم شهرزاد و یه کتابم درمورد چوگان دارم میخونم.
بهترین اسبت تو این همه سال چوگان کدوم اسب بوده؟
(شوخ) همین جا پیشمون هست. من تو هر دوره یه اسب خوب داشتم.
چرچیل میگه یه اسب تو زندگی هر کسی هست که مسیرش رو عوض میکنه. این اسب تو کدوم بوده؟
بله. هر سوارکاری یه اسب خاص داره اما فقط یه اسب میتونه همه چیز رو عوض کنه. کیهانه برای من این اسب بود. الان یک ساله که دیگه سوارش نمیشم. متعلق هست به پاترون قبلیام آقای عبدالله صبری.
ادامه ی این گفتگو را در مجله شماره هشت بخوانید.
برای دیدن بخش قبلی مصاحبه با امیررضا بهبدی کلیک کنید.










































