از اسبان معروف تاریخ می توان به این سی تا توس، اسبِ کالیگولا امپراتور دیوانه و جنایت کار روم اشاره کرد. کالیگولا در بیست و پنج سالگی امپراتور شد و معاصر با اردوان سوم شاهنشاه اشکانی بود.
در آغاز امپراتوری یک چند با مردم روم با مهربانی و عدالت رفتار کرد. پس از آن ناگاه تغییر اخلاق داد و به زشت کاری و جنایت و مردم کشی پرداخت.
جمعی از افراد خانواده خود را بی هیچ گناه کشت، و بسیاری از رجال و توانگران روم را هلاک کرد،تا بر دارایی ایشان دست یابد.
سرانجام نیز کار جنونش بدانجا رسید که می گفت :” ای کاش همه ی مردم روم یک سر داشتند تا می توانستم آن را به یک ضربت از تن جدا کنم!”
این امپراتور دیوانه ی خونخوار اسبی داشت به نام ” این سی تاتوس INCITATUS ” که نزد وی بسیار عزیز و گرامی بود . برای این اسب اصطبلی از سنگهای سماق و مرمر ساخت و کاخی رفیع بنا کرد،و او را در آن کاخ میان اثاثه و اسباب خانه ی گرانبها و مجللی جای داد.


پس از چندی نیز آن حیوان خوشبخت را به عضویت مجلس سنای روم مفتخر گردانید و مانند سناتورهای رومی لباس سفیدی که به حاشیه ای ارغوانی آراسته بود، در برکرد.
این سی تاتوس غلامان ویساولان و ملازمان مخصوص داشت. ” کالیگولا” بنام اسب خود از رجال و سناتورها و اعیان روم دعوت می کرد. هرکس که به خدمت اسب می رسید ، مجبور بود که پیش پایش به زانو درآید و بر سُمش بوسه زند.سپس همه ی میهمانان با میزبان چهارپای خود پشت میز طعام می نشستند.
“این سی تاتوس” را در ظرفهای عاج یونجه می دادند و در جامهای طلا شراب می نوشاندند.
اسب امپراتور اول از جام شراب جرعه ای می خورد ، سپس کالیگولا نیم خورده ی او را به کسی که از میان میهمانان محترم تر و عزیزتر بود، می داد.
روزی یکی از میهمانان ، که از دیگران دلیرتر و جسورتر بود همین که امپراتور جام شراب نیم خورده ی اسب را به دستش داد ، از جای برخاست و جام را به سختی بر سر اسب کوفت. کالیگولا از این کار چنان خشمگین شد که بی درنگ دستور داد او را بر زمین افکندند و با تازیانه و چوب زدند. سپس امر کرد که پیش پای اسبش به زانو درآید و از کرده عذرخواهی کند. اما آن مرد دلیر رومی از این کار نیز سرباز زد و با اشاره ی امپراتور دیوانه سر بی باکش را به ضرب شمشیر میان دست و پای آن اسب انداختند.


چند روز بعد ” کالیگولا” اسب خود را به عالی ترین مقام روم مفتخر ساخت و به مردم شهر روم اطلاع داد که می خواهد او را به مقام کنسولی روم منصوب کند!
ولی رومیان که از خونریزیها و دیوانگی های او به جان آمده بودند، چون مشاهده کردند که اگر “این سی تاتوس” کنسول شود ،محکوم اوامر حیوانی تازه خواهند شد ، به کشتن کالیگولا کمر بستند و کرآس نامی بضرب خنجر امپراتوری روم را از وجود آن غول آدمخوار خلاص کرد.













































