برشی از گفتگو با اقای حمیدرضا حاجی کندی

درمورد حضورت در اردوی تیم ملی صحبت کن.
تشنه‌ی یادگرفتنم، می‌دونم هرچی یادبگیرم کمه، با نگاه کردن هم خیلی چیزا می‌شه یاد گرفت. از یه سواری که پایین‌تر از منه دوست دارم یاد بگیرم تا سواری که بالاتر از منه، خیلی با نگاه کردن یاد می‌گیرم، استنی می‌دونه و اگه بگذارن کار کنه و انتخاب

خودش باشه خیلی خوب می‌شه و این که بگذارند بیشتر بمونه. خیلی خوبه برای سوارایی مثل ما که بتونیم رفع اشکال کنیم. من همین چند جلسه که رفتم پیشش خیلی چیزا ازش یاد رفتم، خیلی موثر بود برام ولی کمه، حضورش کمه ، اگر قراره مربی تیم ملی باشه و بسازه باید بیشتر بمونه، باید معلوم شه که اومده بسازه نه انتخاب کنه. ایشون یه روز میاد سواری‌ها رو می‌بینه و می‌گه این سوارکار خوبه و این سوارکار بده. شاید تو یه روز یکی خوب باشه یکی بد. خب من اون موقع که دولانا رو داشتم خیلی بهتر بودم تا الان که ندارم، ولی اگر بیاد اردو بگذاره، تمرین بگذاره، ترین کنه و بعد ببینه کی چی تو چنته داره خوبه. این نظر منه که این طور بهتره که بیاد ببینه قدرت اجرایی کی بیشتره. همش پریدن و اومدن تو جایزه که نیست. من خیلی دوست داشتم تو کلاسش باشم و لحظه شماری می‌کردم که خدارو شکر هستم.
بیشتر از چه کسایی کمک گرفتی و چه کمکی؟
من خودمم صد و پنجاه نپریده بودم، همزمان با دولانا پریدم. تو بازدید مسیر سری اول صدوپنجاه اون اعتماد به نفسو نداشتم اما به دولانا مطمئن بودم و خیلی باهاش مچ بودم. مازیار خیلی کمکم کرد و بهم اعتماد به نفس داد. مازیار بر عکس خیلی از سوارکارا اون اجرایی که می‌خواد برای خودش بکنه و اون برنامه‌ای که داره رو رو می‌کنه،خیلی کم دیدم کسی این کار رو انجام بده و خیلی وقتا پرسیدم اشتباه بهم گفتند. مسعودمکاری نژاد هم خیلی کمک می‌کنه و وقتی ازش سوال می‌کنی وقت می‌ذاره و با حوصله توضیح می‌ده تا کامل متوجه بشی. تو بازدید مسیرم از مازیار و آقا مسعود و همینطور بعضی اوقات از آقای شریفی کمک می‌گیرم.

جامعه سوارکاری شما روبه چه چیزی می‌شناسند؟
به نظرم، خوب این که همیشه اسبو آوردم بالا. همیشه اسب خوب نداشتم و خودم ساختم. می‌گن بی حاشیه‌ای و می‌گن مودبی. اینا اخلاق‌هایی که از بابا به ارث بردم. بابای من هیچ وقت تو حاشیه نبوده و صدای بلندش رو تا الان من نشنیدم.
نظرمختصرت رو درمورد این کلمات بشنویم.
عبداله بهرامی/عبدالله عکاس خودمون، با بابا خیلی دوست بودند، ادم فوق العاده انرژی مثبت و دوست داشتنی بود. روحش شاد
مصطفی رشتیانی/ اخموی مهربون
شورلت کامارو مدل۱۹۷۰/نرم‌ترین ماشین. آقای تیمور فرهمند یه دونه داشت و با بابا می‌رفتیم کرج همیشه.
سرجیوگروسو/ شیک و بادوام، یه جفت دارم همیشه تو مسابقه می‌پوشم.
آمورکا /یکی از خوب‌های داود قبل از دولانا
چهارراه کوکاکولا/ خونه‌مون!
محمد گرایلی/ یه خاطره دارم ازش اولش تلخ بود اما حالا شیرین شده. ما با اقای رضایی و محمد گرایلی رفتیم بم، آقای رضایی چند تا اسب خارجی آورده بود مسابقه و شب‌ها همش تو هتل با محمد صحبت می‌کرد و این کارو بکن، اون کارو بکن! من می‌پرسیدم آقای رضایی من چه کار کنم؟ منم فردا مسابقه دارم، می‌گفتند ول کن بابا تو که..... من تا بم پشت خاور و روی کُلش می‌خوابیدم، خیلی بهم سخت گذشت ولی دوست داشتم یه دونه اسب داشته باشم بپرم، آقای رضایی چون اسبو می شناخت هیچ امیدی به من نداشت، من پریدم و پنجم شدم، وقتی بی خطا رفتم آقای رضایی برام دست زد چون توقع نداشت، دوست داشتم یه کاری کنم که آقای رضایی فکر کنه من هم می‌تونم. برگشتن دیگه با خاور برنگشتم.
علی عزیزنیا/ مودب و خوشرو
سرهنگ شکی/ اسطوره
بدترین ویژگی سوارکاری چه چیزی است؟
به نظرم دورویی‌ بدترین چیز سوارکاریه.

ادامه ی این گفتگو را در مجله شماره هجده بخوانید.
برای دیدن بخش قبلی مصاحبه با حمیدرضا حاجی کندی کلیک کنید.

به اشتراک بگذارید

آخرین‌پست‌های ایران هورسی در اینستاگرام؛ ما را دنبال کنید: