اسب کرمان بخش دوم

آقاي علوي
يکي از بزرگاني که با آن ها ديدار داشتم آقاي علوي بودند. مردي که از تاريخ منطقه بسيار آگاه بودند. در يک صحبت دو ساعته با ايشان و زير و رو کردن تاريخ کرمان در هر جايي که به اسب مربوط مي شد.

 


مور اسپان: (مور به معني علف و چمن) مور اسبان نام محله اي نزديک پاريز است.
"هر سال موقع بهار حکام رفسنجان و سيرجان و گاه کرمان اسب هاي خود را براي "علف چر" يا به قول خود پاريزي ها "بهارچر" به محلي نزديک "تل زيره" مي فرستادند که علف هاي آن خوب بلند مي شود و باران و برفش از ساير جاها بيشتر است و من خود ديده ام که گاه هنگامي که اسب ها يا چارپايان از وسط آن علفزار مي گذشتند علف تا سينه آن ها مي رسيد.اسب ها را در اينجا رها مي کردند." (در شهر ني سواران"باستاني پاريزي" ص 365) در کرمان کلمه مور اسبان امروزه نام خانوادگي افراد نيز هست.

تاتو: در منطقه کرمان در کرمان منطقه اي ست در دهج سمت شهرستان انار گورخرهاي زرد و وحشي وجود داشته(که امروزه روي خط انقراض هستند) در فصلي از سال توانگران و اسبداران ماديان هاي خود را در دشت ها رها مي کردند تا از اين گورخرها پر شوند.کره هاي توليد شده مانند قاطر و يابو منقطع النسل بودند(قادر به توليد نبودند) تاتوها به مهرباني اسب و به تندروي گورخر بودند و مانند الاغ و يابو و قاطر با پالان سواري مي دادند. در احوال راهواري آن ها آمده است که اگر ليواني اب در دستت مي گرفتي ذره اي از آب آن بيرون نميريخت.حرکت نرم و راحت و سريعي داشتند و براي مسافرتهاي بلند از آن ها استفاده مي شد.

مارکوپلو در سفرنامه اش از منطقه نوشته است که اين منطقه داراي قاطرهاي خاصي ست که بسيار مرغوب و سريع و درشتتر از جاهاي ديگر هستند.
سد نسا: در کرمان سدي وجود دارد به نام سد نسا.نسا به دشت يا محلي گفته مي شد که در آن اسب نگهداري ميشد. مانند دشت نسا که مابين کرمانشاه و همدان بود و در آن اسب هاي گله هخامنشي نگهداري مي شدند.

شمارش اسب ها: "شمارش اسبها معمولا با ترکيب کمند همراه بود و هرکمند اسب عبارت از چهار راس اسب بود." (سرگذشت نوروز همتي ص 22)
"ايل افشار که عمده ايلات کرمان است و ترک زبانند قشلاقشان بلوک ارزويه و ييلاق آن ها بلوک اقطاع.به شجاعت سواره و پياده ي اين قبيله در کرمان نيست.عدد نفوس ايل افشار 0039 نفر همه گوسفند و ماده الاغ و ماديان دارند.تقريبا هزار خانوار مي باشند و سيصد سوار خوب و هفتصد تفنگچي پردل دارند. "(جغرافي کرمان" ص 14)

ماژور سايکس که هفتاد هشتاد سال قبل براي ايجاد گردان اس پي ار به کرمان آمده بود از قول فرزند مستوفي کران سعيدکه براي لشکرکشي بلوچستان مي رفته است مي نويسد"نيروهاي ما با واحدهاي ديگر که عبارت از دو هنگ پياده و يک صد سواره بود در کنار رودخانه اي که شهر ماهان را به دو قسمت ميکرد بهم ملحق شدند. و در جاي ديگر که به مقابله دزدان سيرجان مي رفته اند جناب حاکم تصميم گرفته با هشتاد نفر از سواران زبده خود حرکت کرده مسير بالايي باتلاق را در دست بگيرد. (شکوه عالم تشيع- ص 32)

"گردان سوار سيرجان تا بعد از شهريور 1320 هجري بيش از دويست اسب نداشت.اين پادگان سيرجان در اصل براي اس پي آر ساخته شده بود ...و در ايام جنگ بين الملل دوم و آشفتگي اوضاع ايران اسب هاي پادگان دچار افت شديد شدند...فرمانده پادگان تصميم به فروش اسب ها گرفت و آن ها را حراج کرد...تعدادي از اين اسب ها را اسفنديار خان پسر حسين خان بچاقچي خريد که به بلورد ببرد و گويا بيشتر آنها به بلورد-پنج فرسخي سيرجان-هم نرسيدند" (در شهر ني سواران" باستاني پاريزي" ص 360) تعداد باقيمانده اين اسبها احتمالا به مقصد رسيده اند و در توليدات منطقه نقشي داشته اند.

 


مالکان

طلا و جواهرات خوانين به يغما رفت، ارگ بم را زلزله از بين برد
تنها چيزي که مانده است خاک است و اين خون زنده و عاشقانش
که معشوق خانه اي بهتر از دل عاشق ندارد.

 

براي مالکان اسبهاي کرمان دغدغه جمع کردن رزت ها و حکم هاي مسابقه هاي زيبايي متعدد نيست. آن ها اين اسب را مطلقا به خاطر عشق و غيرت نگه مي دارند.از ساده ترين و کوچکترين دلگرمي ها و امکانات بي بهره اند اما محبتي که در صدايشان حس مي شود وقتي از اسب هايشان حرف مي زنند به عمق دل شنونده مي نشيند.

همه مالکاني که با آن ها صحبت کرده ام بر اين حقيقت توافق دارند که مهمترين کار ثبت اين نژاد و شناسايي رسمي نريان ها و ماديان هاي خالص اين نژاد و جلوگيري از کشش شدن ماديان ها با نريان هاي با شجره ي مشکوک و يا از نژادهاي ديگر است. اينکار در حال حاضر تنها به صورت سنتي آن که مالک ماديان تنها با تعداد انگشت شماري سيلمي هايي که از شجره آن ها مطمعن است صورت مي گيرد. جاي شکر است که بسياري از ماديان هاي پايه اين نژاد در دست مالکين قديمي و معتبر و بسيار متعصب در کشش ها نگهداري مي شوند. يکي از مالکين مي گفت که ماديانش را(که يک ماديان پايه با شجره اي مطمعن است) چندين سال است که تنها با يک سيلمي مي کشد که از شجره آن مطمعن است و چون واقعا به شجره باقي سيلمي هاي منطقه نمي تواند اعتماد کند. کره ها هميشه متوسط مي شوند اما يک کره متوسط با شجره مطمعن برايش با ارزشتر از کره هاي بهتر با شجره پدري نامطمعنند در حالي که اگر تبارنامه اي وجود داشته باشد که به او اطمينان بدهد حتما به ماديانش اين فرصت را مي دهد تا کره دادن از يک خون ديگر را تجربه کند و شايد او هم بعد از سالها بتواند کره توليدي مطلوبش را توليد کند.او با افسوس اضافه مي کند اما جوانها اينقدر مقيد نيستند. بيشتر آنها ماديان هايشان را با نريان هاي مشکوک يا حتا نريانهاي نژادهاي ديگر بخصوص عرب کرد يا دره شور ميکشند. اينکار به نژادهاي ديگر چه صدمه اي مي تواند بزند؟ در حد خودش قابل تامل. اما براي اسب کرمان صداي شيپور مرگ حتمي ست.

متاسفانه بسياري از مالکين مانند اين پرورش دهنده متعصب و قديمي فکر نمي کنند و ماديان هاي خود را بدون اينکه از شجره سيلمي واقعا مطمعن باشند مي کشند. و اينگونه اسب کرمان از ژنوتيپ و فنوتيپ اصليش فاصله مي گيرد و يا حتا عده اي با اطلاع از اينکه نريان عرب است يا دره شور يا کرد آن را با ماديان خود کشش مي کنند که کار بسيار اشتباهي ست زيرا که کره توليد شده نه هرگز يک کره کرماني خواهد بود و نه يک کره از ديگر نژاد و در هيچ کدام از نژادها داراي ارزش ژنوتيپي و فنوتيپي فوق العاده اي نخواهد شد و تنها يک کره دوخون خواهد بود که به احتمال بسيار زياد سرمايه مالک و به طور قطع فرصت ماديان براي کره دهي خالص کرماني را به هدر داده است.اين حقيقت يکي از بزرگترين مشکلات حال حاضر در اسب کرمان است که توجه ويژه و اقدامات پايه اي را از سوي مالکين و پرورش دهندگان مي طلبد.

شرايط به حدي جدي ست که به گفته چند تن از مالکان و پرورش دهندگان تنها حدود ده ماديان پايه اصلي باقي مانده اند که بشود روي شجره اشان با اتفاق قاطع تاييديه داد.اين ماديان ها همگي مسن هستند و فرصت زيادي براي کره دهي برايشان باقي نمانده است.شايد همين تعداد ماديان هاي جوانتر باشند که پراکنده در اين باشگاه و آن باشگاه نگهداري ميشوند و مي توان با اطمينان بيشتري از باقي ماديان ها درباره شجره اشان صحبت کرد که متاسفانه دقت و تدبير کافي روي کشش ها و توليدات آن ها کم است. متاسفانه بسياري از آنها با اسب هاي اصيل خوزستان و دره شوري کشيده مي شوند. يکي از زيباترين و ارزنده ترين ماديان هاي باقي مانده از اين نژاد که تعريفش را از بسياري از بزرگان شنيده ام اما متاسفانه موفق به ديدنش نشدم فرخ لقاست که در مالکيت کوروس خان عامري- از قديمي ترين پيشکوستان اسب کرمان- و علي خان پسر ايشان است.اين ماديان زيبا و نسبتا مسن يکي از گنجينه هاي اين نژاد است که با تدبير درست و به موقع علي خان عامري مي تواند از بهترين کره هاي اين نژاد را از خود به جا بگذارد. علي خان عامري با اين ماديان مي تواند نقش سازنده و مهمي را در نجات اين نژاد ايفا کند و در توليد اسب هاي کرماني ارزشمند پيرو نياکان خود باشد.

از ديگر بزرگان مي توان بهزاد خان بهزاد پور، مظفر خان عامري، و چند نفر ديگر را نام برد: گفت و گو با اين مالکان بسيار اميدبخش بود (تمرکز اين ديدارها بيشتر روي شهر بم بود). چند تن از مالکان نيز تلفني با آقاي حميد نوري صحبت کرده بودند و اعلام آمادگي براي همکاري در اين زمينه را کرده بودند که اميدواريم بتوانيم تمام اين بزرگان مشتاقان و مالکان کرماني را در جلسه اي کنار هم جمع کنيم و با يک اقدام متحدانه کاري براي ثبت نژاد اسبهاي کرماني به انجام برسانيم که اين اسب از خاک و خون اين مردم است و تاريخ کرمان بار ديگر به تماشاي همبستگي مردمش نشسته است تا گوشه اي ديگر از ويراني هايي را که به بار نشسته است با از خودگذشتگي و همبستگي خشت به خشت بازسازي کنند.

مالکاني که بيشتر اسب هاي موجود از اين نژاد را دارند بسيار هميارانه با اين اقدامات آغازين اين کار برخورد کردند. آن ها با وجود اختلاف نظرهاي جزيي کاملا پشتيبانانه کنار هم ايستاده اند و اعلام کردند که از هيچ کمکي که از دستشان بربيايد دريغ نمي کنند. بسياري از اين خاندان ها مانند خاندان عامري نقش برجسته اي در تاريخ اين نژاد دارند. و ديگر مالکان نيز هر کدام به قدر توان خود از اين اسب ها نگهداري مي کنند. پاي صبحت کوروس خان عامري که بنشيني مي فهمي که چطور زندگي اين مردم به زندگي هم و به اسبهايشان درهم تنيده است. يک اسب در پيش کسي توليد شده کسي سالها با دلسوزي از آن نگهداري کرده و شخص ديگري از آن کره هاي خوب توليد کرده است. بسياري از نريان ها و ماديان ها به صورت پيشکشي دست بزرگان گشته اند و پيش هر کدام از بزرگان توليداتي داشته اند و اکنون فرزندان مردم همين خاک نداي زندگي اسب کرمان و پيرو و مايه ي افتخار گذشتگانشان شده اند.

اسب کرماني زماني که تنها 32 راس از آن باقي مانده خيلي به ندرت و يا اصلا در مسابقات شرکت داده نمي شوند که با توجه به سياست هاي اشتباه در مسابقات کار نادرستي به نظر نمي رسد وقتي مي شنوي شخصي به يکي از مالکين گفته است اين اسب ها را براي چه نگه ميداريد؟ اينها که نمي پرند. اسب هاي شاه پسند و خان خواسته را با اسبهاي پرشي عاميانه مقايسه مي کنند و زمين مي زنند. اينها که نميپرند! و يا در مسابقات زيبايي شرکت داده نمي شوند زيرا که تا به کنون يک چارت فنوتيپي تاييد شده نداشته اند و کمتر کسي ست که آنقدر از اين نژاد ديده باشد که بتواند آن ها را قضاوت کند. با در نظر گرفتن تعداد اندک باقي مانده امکان برگزاري يک مسابقه جداگانه براي آن ها نيز وجود ندارد. به همين دليل ها اين اسب ها در استبل هاي مالکان مي مانند و هر کسي قادر به ديدنشان نيست و اين امر باعث مي شود که مردم از شناختشان باز بمانند و جوانها به سمت ديگر نژادهاي دم دست و عاميانه کشيده شوند.


بهزاد خان بهزاد پور

ايشان از پيشکوستان اسب دار شهرستان بم هستند که در بين گله ي خود دو ماديان از اين نژاد را نگهداري مي کنند. يک ماديان از عقاب نوري يک ماديان کره دعا و يک کره نريان آينده دار از خط خوني شوبير و نينا به نام ميراث که از اميدهاي آينده ي اين نژاد است. همچنين ناياب شاه که يک سرش به نسبان ها ميرسد.

خوب در خاطرم هست که بهزادخان بهزادپوردر سخنراني اش در همايش اسب عرب شيراز که دو يا سه سال گذشته برگزار شد گفت زماني که زير آوار زلزله بم گير افتاده بود تنها به دو دلبستگي بزرگش در دنيا فکر مي کرد: بچه هايش و اسب هايش! پيوندهاي خوني و خاکي اش، که کودکانش قبلا هم مادر خود را از دست داده بودند و اسب هايش که امانت هاي خاکش بودند:چه بر سر آن ها مي آمد؟

به قول بزرگي ما شايد نام مردم را از ياد ببريم يا کارهايي که کرده اند اما حسي را که در ما به وجود آورده اند را هرگز از ياد نمي بريم اين حس جزئي از وجود ما مي شود و در ما مي ماند. لحن صحبت کردن اين مالک به قدري تاثيرگزار بود که خانم آنا استايانووسکا (يکي از مهمانان و سخنرانان خارجي همايش که از داوران به نام اسب عرب هم هست) از من پرسيد که اين مرد درباره چه موضوعي صحبت مي کند؟و من خلاصه حرف هاي اين مالک را برايش ترجمه کردم واو در جواب گفت اين آدم ها تنها اسبدار نيستند اينها با اسب زندگي مي کنند. دنيا چقدر از اين انسان ها کم دارد!

در ظاهر همايش در واقع براي اسب هاي عرب بود ودر شيراز برگزار مي شد اما بوي محبت گيراي خاک و خون کرمان را اين مالک با خود آورده بود. مالکيني اين چنين چيزي از عشق و غيرت و تلاش کم ندارند و در اين جبهه جنگيدن اسب کرماني، خالص خوزستان و يا نژادهاي ديگر ايراني نمي شناسد.
بهزاد خان بهزادپور درباره قران براي ما صحبت کرد. قران اسب بحريني که عباس خان سرتيپ بهزادي حدود 018-017 سال قمري پيش به قيمت0052 تومان خريداري کرد(در آن زمان درشت ترين واحد پول رايج دو ريالي نقره بود) حقوق دولتي عباس خان حاکم بم و بلوچستان با حکم ناصرالدين شاه قاجار سالانه 052 تومان بود.6-7 ماه رسيدن اين اسب زمان برد.اين اسب در چهار پنج سالگي به منطقه رسيد.

عباس خان با اين اسب سه بار به کوه شير رفت و برگشت.در آن زمان قران حدود ده دوازده ساله بود.هنوز کسي در منطقه قادر به شکستن اين رکورد نبوده است.عباس خان از روي همين اسب که در حال چهارنعل پايش در چاله اي فرو رفته بود و زمين خورده بود زمين خورد و پايش در رکاب گير کرد و مسافتي را به دنبال اسب رم کرده روي زمين کشيده شد و بر اثر اين حادثه به ديار باقي شتافت.

نخلستان هاي بهزاد خان خانه امني براي اسبهاي کرمان است که با آرامش و امنيت در ميان گله ي اسبهاي عرب و اصيل خوزستان نگهداري مي شوند و توليدات با ارزش و آينده داري مانند ميراث از آن خاک بيرون مي آيند.

 






مظفرخان عامري

از ديگر پرورش دهندگان بزرگ اسب کرماني ميتوان به مظفر خان عامري اشاره کرد که توليد کننده دو راس از نامدارترين سيلمي هاي اين نژاد از تلفيق خون عقاب عامري با دو ماديان به نام هاي جمال خاتون و طلا هوشنگ پرند افشار دو سيلمي زيبا به جا مانده است: عقاب نوري و شوبير.
مظفرخان در مورد سابقه کاري اش توضيح مي دهد: شروع کار بنده از استبل پدرم غلامحسين عامري فرزند مرحوم محمدخان و برادرزاده مرحوم امان الله خان عامري بود.پدرم با توجه به علاقه اي که به اسب داشت مجموعه اي از اسبهاي پدرش و عمويش را نگهداري مي کرد.و من با توجه به يک گنجينه از نريانهاي خوب که در دسترسم بود اقدام به خريد چند ماديان بم کردم و همچنين از توليدات اسحاق خان عامري و کوروس خان عامري .و موفق به توليد چند راس اسب خوب شدم.

خاندان عامري از قديمي ترين خاندان هاي پيشکوست اسبدار در استان کرمان هستند. مظفرخان عامري در مورد نياکانش اينطور توضيح ميدهد که مرحوم محمدخان عامري و مرحوم امان الله خان عامري فرزندان غلامحسين خان عامري(سردار مجلل)حکمران بم از سال 1324-1336 بودند.

در مورد خاندان عامري هم بايد ذکر کنم که در بين سالهاي708-177 هجري قمري در زمان سلسله تيموريان از عربستان به ايران آمدند و در مرز بين اصفهان و يزد در نقطه اي در نزديکي اردستان کنوني ساکن شدند. اين قوم که به داشتن دام ها و اسب ها و سوارهاي خوب شهره بودند در زمان تيمور گورکاني به راهداري خراسان، سمنان، کرمان گماشته شدند و تدريجا گروهي به کاشان، سمنان و گروهي به بم و خوزستان کوچ کردند.در نتيجه ورود به بم با خود تعدادي از اسبهاي عربشان را وارد کردند که با اسبهاي اين منطقه آميخته شدند که حاصل اين تلاقي ها نژاد امروزي اسبهاي کرمان مي باشد.

مظفرخان درباره شجره عقاب نوري بهترين اسبي که تاکنون توليد کرده است اينگونه توضيح مي دهد:

پدر عقاب عامري يک نريان سياه ذغالي بود خلق وخوي آرام و دم بلندي داشت. ماديان نيله آقاي منشي زاده را از اين نريان پر کردند. اين ماديان زين پشت و کمي تند و تيز بود.

شراک پدربزرگ عقاب عامري يک کهر سير بود که با ماديان سياه کرد جاف که زيبايي کردي خاصي داشت و منتها يک چشمش کور بود و به نام عروس معروف بود و از ماديان هاي تيمسار سياه پوش فرمانده قشون کرمان بود کشش شد.(مادربزرگ پدري عقاب عامري)

عقاب نوري را خاندان عامري توليد کرد و آقاي نوري او را از پرتگاه هاي خطرناک مرگ نجات داد. مظفرخان عقاب نوري را بهترين توليدش مي داند و اضافه مي کند که بسيار خوش حال است که در دستان بهترين شخصي ست که ميتوانست باشد.

مظفرخان در حال حاضر ماديان دجله خواهر عقاب نوري از پدر با ماديان گلناز و دو سيلمي برادر تني ماديان دجله و يک نريان ديگر از جاسم و طلا را دارد. باشگاه خصوصي ايشان در راين محل آرامي ست براي توليدات با درايت و با کيفيت بيشتر. خاندان عامري که سابقه ي طولاني در توليد اسب هاي کرماني ماندگار دارند اين ميراث را نسل به نسل به جوانترهايش نيز انتقال داده که نتيجه آن توليد عقاب نوري و شوبير به دست مظفرخان عامري ست.

عقاب راین
عقاب راین

دجله
دجله

 
حميدرضا نوري

حميد نوري يکي از مالکين و پرورش دهندگان اسب کرمان که سالها تلاش بسياري براي حفظ اين نژاد کرده است از توليد کنندگان متعصب و حساس در کشش هاي درون نژادي ست.

عقاب نوري و شوبير از بهترين سيلمي هاي اين نژاد که زندگي امروزشان را از زحمات سرسختانه و خستگي ناپذير مالکشان دارند يکي دو بار از مرگ حتمي نجات داده شده اند. از اين دو سيلمي با ارزش خواهرزاده ي آقاي نوري آقا عرفان به خوبي مراقبت مي کند.

شوبير نيز سيلمي بسيار زيبايي ست که شايد کمتر از عقاب نامش شنيده شود اما بسيار منحصربه فرد است يکي از نوه هايش نزد اقاي بهزادپور نگهداري مي شود و يکي از کره ماديان هايش به نام روشنا از ماديان دلرباست. روشنا يک کره ماديان به نام نورچشم داده است و دوباره آبستن است. هر دو کره از خون نسبان هستند. فرخ(توليد علي خان پسر کوروس خان) نيز که در اين باشگاه نگهداري مي شود و روز به روز بهتر مي شود مي تواند سيلمي جواني باشد که در نجات اين نژاد ياري رسان باشد.

گله ي کوچکي از ماديان هاي اين نژاد نيز نزد ايشان نگهداري مي شوند که بسيار با دقت و درايت با نريان هاي اين نژاد کشش مي شوند.

تاکنون هيچ چارت فنوتيپي رسمي و ثبت شده اي براي اين نژاد وجود نداشته است.هرچه بوده و هست در طي سالها سينه به سينه منتقل شده. از آقاي نوري يکي از اسبداران کرماني در مورد خصوصيات اخلاقي و فنوتيپ اسب پرسيدم که آقاي نوري با توجه به ديده ها و شنيده هاي خود از پيشکوستان و تجربه هاي شخصي خود به جزييات به اين سوال پاسخ دادند.

به نظر من اين اسب از نظر ظاهري کاملا متمايز با ساير نژادهاي ايران مي باشد. بسيار اسب عاطفي بوده و خيلي زود با سوار خود ارتباط برقرار مي کند و بسيار وفادار است. نسبتا سازگار و قانع و بخاطر تولد در مناطق گرم گرماي محيط را به راحتي تحمل مي کنند و در مقابل سرما کمي آسيب پذير هستند و نسبت به اسب هاي ورزشي ديگر خوراک کمتري مصرف مي کنند.اين اسبها بسيار دلير بوده و به هيچ وجه از اندام دفاعي خود در مقابل انسان استفاده نمي کنند. از نظر جثه جزو اسبهاي ميان جثه بوده ولي اندامي کاملا عالي و جا افتاده دارند و قد اين اسبها بين 151-361 سانتي متر مي باشد. از خصوصيات اين اسب مي توان به زيبايي هوش و بيشتر از همه شهامت همراه با نجابت اشاره کرد. همچنين استقامت اين اسب مثال زدني ست و طبيعتي مهربان و دلاور دارد. خالص ترين و مقاوم ترين اسب هاي اين نژاد در رنگهاي بسيار زيبا و خيره کننده اغلب کميت کهر مشکي با تراکم موي بالا به همراه يال و دم بلند و پرپشت و به رنگ نيله نيز يافت مي شوند. لازم به توضيح است توليدکنندگان اين نژاد علاقه خاصي به رنگهاي تيره دارند.اسبهاي اين نژاد آموزش وتعليمات خود را هيچ وقت فراموش نمي کنند و لجاجت اسبهاي ديگر را ندارند ولي نسبت به نژادهاي ديگر عمر ورزشي کمتري دارند. اين تيره در بهبود و اصلاح نژاد اسب هاي اين منطقه نقش به سزايي داشته و خود از تلاقي اسب هاي کرد، دره شور، عرب و بومي منطقه حاصل شده و نژاد عرب تاثير فراواني بر روي آن گذارده به طوري که شباهت ظاهري زيادي به اسب عرب دارند. در چهار نعل و تاخت توانايي بالايي دارند و مي توانند با بالا نگه داشتن دم بخوبي و زيبايي تاخت و تاز کنند.در استان کرمان و استان هاي همجوار تعداد 23 راس از اين تيره شناسايي شده که مطمئنن در صورت مطالعه وسيع تر و جستجوي بيشتر تعداد زيادتري از اين نژاد يافت خواهد شد. خصوصيات ظاهري در اين نژاد گردن به طور زيبايي به طرف جدوگاه انحنا پيدا کرده و شانه ها به طور مشخص برجسته و روي مهره سوم گردن شکستگي جزئي ديده مي شود. سر به طور خاصي به گردن متصل شده و مي تواند آزادانه به همه جهات حرکت کند.سر نيز کوتاه و ظريف و صاف بوده ( در کره ها کمي مقعر مي باشد)

گوش هاي کوچک(در ماديان ها کمي بلندتر)متحرک و گاهي به طرف داخل انحنا دارند.اندام حرکتي بلند تاندون ها و مفاصل قوي بخلق بدون مو و متوسط و مفصل خرگوشي بسيار مناسب براي جهش است.

سم ها بزرگ و قوي هستند.قاعده ي دم اين نژاد بالاتر از حد معمول بوده و کپل زيبا و تخم مرغي شکل استخوان حدقه چشم گشاد و چشم هايي هوشيار و گونه هايي مشخص و گرد و همچنين در قسمت جلوي سينه عريض و عضلاني مي باشد. منخرين اشکي شکل و برجسته است و گلوگاه يا مذبح در اين نژاد وجود ندارد.

متاسفانه طي سالهاي اخير چند ژن نامطلوب در اسب ها و ماديان هاي اين نژاد ظاهر شده که عمدتا تنگي سينه و نزديکي بيش از حد اندام حرکتي به جلو به يکديگر و متعاقبا انحراف آن ها به خارج و درصد ناباوري کم در آن ها مي توان اشاره کرد.

اگرچه اسب هاي فلات ايران به صورت بومي در همه مناطق ايران يافت مي شوند ولي خصوصيات اين اسبها بر اساس ويژگي هاي جغرافيايي مناطق مختلف متفاوت است.به طور کلي مي توان گفت که براساس مقتضيات جغرافيايي اسب هاي بومي ايران خيلي درشت جثه نيستند ولي قدرتمند و بردبار و بسيار باهوش، دلير، سرزنده، چالاک و خستگي ناپذيرند و اصالت و نجابت آن ها شهرت جهاني دارد.

 

شوبیر
شوبیر
عقاب نوری
عقاب نوری

حاج منصور شکاری

از قدیمی ترین سوارکاران به نام منطقه که هنوز مثل قدیمی تر هاست"مثل شکاری سوارکاری می کند"

آقای شکاری عکس های قدیمی از تاج سیلمی دره شور کره شبدیز هلاکوخان کاشفی و شاهین کرد را در اختیار این مقاله گذاشت.

آقای شکاری در مورد تاج توضیح می دهند: تاج که در زلزله بم در سال 1382 زیر آوار ماند و تلف شد اسب نیله ای بود با سواری آرام و با ابهت.تک و جفت زن نبود.شیرجه های خطرناک نمی رفت.سواری مطمعنی داشت.تاج حدود سال 58 در حالی که یک نیله ابرش سه ساله بود از گله دره شور هلاکوخان کاشفی را از سالارخان هدیه گرفته بود قبل از رفتن به سربازیاسبی بود که بسیار دوستش می داشت و سالارخان با دیدن سواری خوب او به او پیشکشش کرده بود.

بهترین سیلمی به جا مانده از تاج بن تاج از مادیان وصال است که تولید و در مالکیت آقای حمیدرضا نوری ست.

آقای شکاری از داد و ستدها و اسب های پیشکشی در منطقه توسط خان ها و بزرگان صحبت کرد که جا به جا شدن این مادیان ها و نریان ها باعث پخش شدن خون کرد و دره شور و اصیل خوزستان با اسبهای بومی در منطقه شد.

آقای شکاری که تمام جوانی اش را روی کمر اسب گذرانده است و پدرش را که از بزرگان اسب در منطقه بود در یک حادثه با اسب از دست داده است و پسر بزرگش را نیز در این راه بزرگ می کند.

حادثه در سال 66 اتفاق افتاد: زمانی که دو نفر درست در جلوی خانه عبدلله شکاری سوار تاج و نریان نیله آقای منشی زاده بودند.یکی از سوارها ترسید و از اسب پیاده شد نریان به دل نریان دیگر رفت سوار دوم هم پایین پرید اسبها رم کرده و مسیر کوچه را رفتند و برگشتند.چند کودک کمی آن طرف تر مشغول بازی و تماشا بودند.عبدلله خان برای جلوگیری برخورد اسب ها با بچه ها جلو رفت تا حرکت اسب ها را به آن سمت منحرف کند یا از سرعتشان کم کند.به دلیل بلند شدن گردو خاک و شاید مستی اسبها تاج به عبدلله خان برخورد کرد.عبدلله خان بعد از تحمل 48 ساعت کما به دیار باقی شتافت.آقای شکاری می گوید در بین اسب ها شاهین بیشتر از همه از نبود پدر بی قراری می کرد و تا یکی دو روز اصلا چیزی نخورد.

در ادامه صحبت آقای شکاری آقای نورییک خاطره تعریف می کند که چطور زمانی که بسیار جوان بود در یک گشت گرفتار بارش شدید باران شده بود و خودش و اسبش چطور خیس آب شده بودند که مرحوم عبدالله شکاری آن ها را به داخل خانه دعوت کرده بود با دست خودش سر و صورت او را خشک کرده بود و تا او چای گرمی بخورد اسبش را هم خشک کرده بود و قبل از راهی شدن پیشانی اسب را بوسیده بود و به او گفته بود که اسب خوبی دارد.اسب خوب همراه است.چنین اسبی را نباید از دست داد.

اولین و دومین مسابقه زیبایی اسبی که در استان برگزار شد به نام یادواره ی... به یاد مرحوم عبدلله شکاری بود.آقای نوری از حس مهر و امنیتی میگوید که آن دقیقه ها داشت و حرمت آن چای داغ.

 

مرحوم عبدالله شکاری
مرحوم عبدالله شکاری


کوروس خان عامري

بدون شک کوروس خان بزرگ اسب در اين استان است. مرد نازنيني که با حوصله به تمام پرسش هاي من پاسخ داد و نزديک به دو ساعت از تجربه ها و خاطرات و پيشينه ي اسب هاي باقي مانده تعريف کرد. به گفته ي او در کنارديگر اسبداران منطقه دو نفر نقش اصلي در توليد و پرورش اسب در منطقه داشتند:امان الله خان و محمد خان عامري از پسران مرحوم غلامحسين خان عامري معروف به سردار مجلل

ماديان کهر چهار قلم سفيد از اولين اسبهايي ست که کوروس خان به ياد مي آورد حدود شصت سال پيش.از فنوتيپ ماديان با نگاه يک کودک چيزي به ياد نمي آورد اما اولين اسبي که براي خودش داشت در سنين نوجواني بود. اسب نيله به نام فلفل از اسب هاي نسبان امان الله خان که به صورت پيش کشي به کوروس خان اهدا شده بود. کوروس خان همچنين مي گويد که پدرشان زين پشتي ملايم را در اسب دوست داشت و از قديم بزرگترها زين پشتي ملايم اسب را پسنديده مي دانستند.

کوروس خان از رمه اسب هاي امان الله خان مي گويد که ايشان ده دوازده ماديان خوب نسبان و جدران داشت و هفت يا هشت نريان هم داشت که پدر پدربزرگ عقاب عامري جز آن ها بود يک کهر سير با قد متوسط و سم هاي درشت و مشکي.آن را با يکي ازماديانهاي نسبان امان الله خان کشيدند و پدربزرگ عقاب عامري را داد بعد با ماديان آقاي منشي زاده کشيدند. خرسان نيز در گله امان الله خان هم وجود داشت و همچينين اسب کهر به نام تاج چهار قلم سفيد امان الله خان به نام صباح الخير که به عنوان خوش يمني نگه مي داشتند و کوروس خان يک کره از آن گرفت.

شراک اصلي اسب جاندار و قدرتمند و پرجنب و جوشي بود که شخصي به دليل ارادت به امان الله خان پيکشي براي ايشان فرستاد. امان الله خان بيشتر از کره هاي خودش نگه مي داشت کمتر از جايي اسب مي آورد. مگر اسبهايي که به او پشکش مي شد. به سر و دم گيري درست اسبها بسيار حساس بود
محمدخان عامري بيشتر نسبان داشت. نسبان ها سر و گردن زيبا و کپل هاي ضعيف تري داشتند. اين نسبان ها با جدران هاي امان الله خان که کپل هاي قوي تر و سر و گردن زمخت تري داشتند کشش شدند. نتيجه اي که بدست آمد بسيار عالي بود.

از مهمترين توليدات تاثيرگذار در اين نژاد مي توان به زماني اشاره کرد که يک نريان قره کهر کرد به نام عقرب را از تهران به بم آوردند و با تلاقي آن با يک ماديان منطقه، شيرين توليد شد. شيرين کمي ريز بود اما اسب زيبا و خوش سواري بود.

کرند ملک زاده نيز از تهران آورده شد. کمي ريز بود اما از سواري چيزي کم نداشت. گلرخ و ماهرخ از توليدات شيرين و کرند ملک زاده هستند.

شيرين تا زماني که پيش کوروس خان بود ده شکم ماديان زاييد. کوروس خان کره ماديان هاي شيرين را نگه نمي داشت (رسم نبود کسي ماديان را جز براي توليد نگه دارد براي سواري. ماديان را براي کره گيري نگه مي داشتند، همانطور که امروزه نيز سيلمي داشتن در اين منطقه اهميت ويژه اي دارد)

و به نزديکانش مي داد و در نتيجه در منطقه پخش شدند. ماديان شيرين آبستن بود که کوروس خان او را به يکي از کارگرهاي قديمي اش بخشيد.شيرين اولين کره نرش را پيش آن کارگر زمين گذاشت. کوروس خان بعد از چند روز رفت تا کره را بخرد و برگرداند اما دير شده بود و ماديان و کره را شخص ديگري برده بود. پدر آن کره نر عقاب دومي بود. کره در دو سالگي تلف شد، نامش کوهستان بود و از خود کره اي باقي نگذاشت. از گلرخ کره هاي خوبي توليد شد. از جمله جمال خاتون که مادر عقاب نوري شد.

نسل بعدي توليدات ايشان که نقش مهمي در سرنوشت اين اسب ها داشتند زماني بود که تاج نيله دره شور دست کوروس خان رسيد. با درايت کوروس خان سه ماديان بسيار خوب که در مالکيت او بودند با تاج کشش شدند

از کشش دريا و تاج فرخ لقا توليد شد. از کشش تاج و گلرخ، جمال خاتون توليد شد. از کشش تاج و گوهر اسمش گوهر تاج توليد شد که بعدها به مارال
معروف شد.

از آخرين توليدات علي خان پسر کوروس خان عامري مي توان به نريان يک سال و نيمه مشکي با خون دو سر گلرخ اشاره کرد که اگر در شرايط مطلوب نگهداري شود نريان آينده داري خواهد بود.

فرخ نريان ديگري از توليدات علي خان کره فرخ لقاست که در باشگاه آقاي نوري نگهداري مي شود و از توليدات با کيفيت علي خان است که ميتواند در آينده نام توليد کننده ي خود را سربلند کند.

فرخ
فرخ


عقاب نوری نامدارترین سیلمی این نژاد.
عقاب نوری نامدارترین سیلمی این نژاد.


عقاب نوري نتيجه درايت و تلاش چندين نسل و چندين خاندان و اسبدار است.

جمال خاتون مادر عقاب نوري را کوروس خان از تاج و گلرخ توليد کرد. او جمال خاتون را به محمد خان عامري پيشکش کرد. جمال خاتون مدتي در دستان محمدخان نگهداري شد تا محمد خان او را به مظفرخان پيشکش کرد. مظفرخان جمال خاتون را از عقاب عامري پر کرد و عقاب نوري توليد شد. آقاي نوري عقاب نوري را خريداري کرد و با خون دل و عرق جبين و تلاش شبانه روزي عقاب نوري امروزي اش کرد.

اسبداران کرمان به همين گونه در توليدات بزرگ کنار هم ايستاده اند. بهترين توليدات هميشه حاصل همفکري و همياري آن ها با هم بوده است.

پاي صحبت هاي کوروس خان که بنشيني مي بيني که پيشکش کردن اسب و نگهداري از اسبهاي دوستان در زماني که به هر دليل توانايي اش را نداشتند چقدر در گذشته ي اين خاک اتفاق افتاده است. زماني که اموال امان الله خان مصادره شد در ميان اموالش هفت اسب بود که او با کوروس خان تماس گرفت که هر طور شده دو تا از اين اسبها را نجات دهد و پيش خودش بياورد. علارغم تلاش کوروس خان اسبها قبل از مزايده به شخص ديگري واگذار شد اما آن شخص هم براي امان الله پيام فرستاد که هر کس را صلاح مي داند به دنبال اسبها بفرستد. موردهاي مشابه بسياري از رفتار بزرگوارانه و خان منشانه در بين اسبداران کرماني را مي توان در گذشته پيدا کرد. شايد همانطور که گفته شد يکي از نامدارترين نمونه هاي آن عقاب نوري باشد.

امروز همين اسبدران و ديگر مالکان و دوستداران اسب کرمان بار ديگر شانه به شانه و در کنار هم ايستاده اند.

کوروس خان عامري که توليد کننده جمال خاتون مادر عقاب نوري ست از عقاب نوري به عنوان يکي از بهترين اسب هايي که در تمام عمرش ديده است ياد مي کند.

آقاي محمد خان عامري مالک جمال خاتون مادر عقاب نوري نيز(که متاسفانه فرصت گفت و گوي مفصل با ايشان را پيدا نکرديم و قرار شد سر فرصت صحبت هاي ايشان را هم بشنويم و از تجربيات و خاطراتشان استفاده کنيم) با تاييد سيلمي عقاب اشاره کرد که بايد تا دير نشده مالکان در کنار هم فکري براي اين اسبها بکنند زيرا اين اسبها حاصل تلاش چندين نفر و حتا چندين نسل هستند و جز ميراث خاک اين منطقه مي باشند.

ايشان همچنين اطلاعات خوبي از شجره هاي اسب هاي کرمان دارند.

دستاوردهاي اتحاد مالکان:

1- اسب کرمان و يک نام مناسب با اصالت تاريخي

اسب کرمان که اين روزها در بم اسب بم در رفسنجان اسب رفسنجان و در شهرهاي ديگر نيز به نام همان شهر و گاهي حتا به عنوان اسب فلات ايران خوانده مي شود در حالي که پايه خوني و ژنتيکي مشابهي دارند، به سختي دچار سردرگمي شده است.مالکان اين اسب ها همه بر اين عقيده بودند که ديگر زمان پايان دادن به اين وضعيت است.نام اولين هويت يک شي و يا هر جاندار و انساني ست. مالکان با هم انديشي و مشورت هم نام هايي را پيشنهاد دادند و درباره اش به گفت و گو پرداختند و تصميم بر اين شد تا بر سر يک نام قطعي راي اکثريت بين خودشان را بپذيرند تا اولين گام را برداشته باشند.

کوروس خان به سه حقيقت تاريخي و سند معتبر اشاره مي کند. اول اينکه کوروس خان مي گويد که شخصا از امان الله خان، محمدخان عامري و پدرم کلمه هاي نسبان و جدران را شنيدم. محمد خان بيشتر نسبان داشت.امان الله خان بيشتر جدران داشت. سيلمي آهوي محمد خان نسبان بود.امان الله خان در ماديانهايش نسبان داشت. ايشان اضافه مي کنند از وقتي بچه بودم اسب نسبان بود اولين اسب من فلفل نسبان بود.

همچنين کوروس خان از قديم ها به ياد مي آورند که هميشه مي گفتند فلان اسب دره شور از شيراز آمده يا فلان اسب کرد از اصفهان يا تهران. اما به صراحت گفت که هرگز نشنيده کسي بگويد فلان اسب نسبان از جايي به منطقه آورده شده باشد.او ميگفت اولين اسبي که داشت اسبي به نام فلفل بود که از نژاد نسبان بود. ايشان گفتند که نسبان از سالهاي بسيار بسيار دور در منطقه وجود داشته است.

ايشان قديمي ترين سندي که مي توانستند به خاطر بياورند به پنج يا شش نسل قبل خانواده اشان برميگشت زماني که فيروز ميرزا حاکم کرمان در حالي که با همراهي (جد پنج يا شش نسل قبل خاندان عامري) از خاندان عامري در باغ شازده قدم ميزد از خدمتکارانش خواسته بود تا اسبهاي جدران و نسبان را بيرون بياورند تا ببيند.با ديدن اسب ها به لبخند گفته بود که اسب ها بسيار زيبا و دلپسند شده اند و با ديدن تاييد همراهش از اسبهاي نسبان و جدران به آن ها بخشيده بود و اسب هاي نسبان به اين صورت به دست مردم توانگر منطقه رسيدند.

کوروس خان اين اسب ها را از دو تيره که به دو پشت برميگردند معرفي کرد جدران ها و عبيان شراک ها

جدران ها اسب هاي آرام تري بودند و عبيان شراک ها بهتر سر و دم ميگرفتند. عقاب عامري از بازمانده هاي شراکهاست.(که از نسبان ها هم خون دارد)
و آهو از بازمانده هاي جدران ها(که از نسبان ها هم خون دارد)

کوروس خان با برگشتن چندين نسل عقب تردر پيشينه اين اسبها پيشنهاد داد که اسبهايي که از نسل آهو هستند جدران فيروز و اسب هايي که از خون عقاب عامري هستند نسبان فيروز نامگذاري شوند.

فیروز میرزا
فیروز میرزا

باغ شازده
باغ شازده

غلامحسین عامری
غلامحسین عامری

محمدخان عامری
محمدخان عامری

مرحوم امان الله خان عامری سوار با تفنگ و غلامحسین عامری 1348 قریه العرب کرمان
مرحوم امان الله خان عامری سوار با تفنگ و غلامحسین عامری 1348 قریه العرب کرمان



2- توافق مالکان براي دادن کشش و شکم از سيلمي ها و ماديانهايشان

يکي از مهمترين مشکلات همخوني در اين اسبهاست. با توجه به ذخيره ژنتيکي بسيار محدود باقي مانده تمامي اين اسبها با هم نسبت خوني بسيار نزديک يا کمي دورتر دارند بارها کشش با نسبتهاي خوني درجه 1 انجام ميگيرد که بسيار خطرناک است.

بسياري از اسبهايي که از اين خط خوني خون دارند به نام هاي دره شور و کرد ناميده شده اند تا از سرنوشت نامعلوم اين نژاد در امان باشند و بهتر داد و ستد شوند يا براي کشش مورد استفاده قرار بگيرند. در حالي که بازگشت آن ها به اين نژاد يا حداقل کشش آن ها با نريان ها و ماديان هاي اين نژاد مي تواند نجات دهنده ي اين نژاد و ماندگاري اسم ماديان يا نريان شود.

در راستاي حل اين مشکل مالکان به چاره انديشي و همفکري پرداختند که نتيجتا مالکان توافق کردند که براي ورود خودن جديد به گله هاي کوچکشان و دوري از همخوني هاي نزديک مي بايست از سيلمي هاي يکديگر براي کشش استفاده کرده و از شکم هاي ماديان هاي خود به يکديگر بدهند.

3- در يک گام فراتر اين مالکين به تشکيل يک گردهم آيي مردمي از بزرگان و پيشکوستان در تاريخي نزديک توافق کردند تا در اين گردهمايي شرايط ثبت يک اسب در اسبهاي کرمان را به راي بگذارند و نتيجه را ثبت کرده تا از اين پس اين اسب ها داراي يک شجره ثبت شده ي مردمي باشد. شجره اي که در دسترس همگان قرار بگيرد و جوانها را به سمت کشش هاي درست تر راهنمايي کند. وقتي که تبارنامه و چارت فنوتيپي با تاييد پرورش دهندگان اصلي و قديمي اين نژاد به وجود آمده باشد توليدات ضعيف خود به خود کنار رفته و توليدات جديد به سمت بهبود کشيده خواهند شد.

تنها تبارنامه معتبر اين اسبها در حال حاضر وجدان و اعتبار کاري مالکان است که در زمان ثبت تبارنامه مي توان با آزمايش هاي ژنتيک بسياري از اين شجره ها را رسما تاييد کرد.ژنتيک ثبت شده اي براي اين نژاد تعريف نشده است اما بسياري از اين اسبها به علت کم تعداد بودن سيلمي ها و ماديانهاي پايه با هم خون مشترک دارند و اين در تست نشان داده مي شود.

درباره راهکارهاي نجات اين نژاد بسيار صحبت شد و براي ثبت نژاد و تنظيم يک تبارنامه ي تاييد شده مالکين سر مباحث اصلي به توافق رسيدند. مالکين با وجود اختلاف نظرهاي کوچک کاملا پشتيبان يکديگر هستند و براي تشکيل يک انجمن از بزرگان اين نژاد اعلام آمادگي براي همکاري کرده اند. همه آن ها آماده اند تا تلاش و ازخودگذشتي را در کنار همبستگي و احترام به تفاوت ها و تکيه بر تفاهم ها را کنار هم بگذارند و بانيان نجات اين نژاد شوند. ايران شايد براي اسب هاي عرب وارداتي و نژادهاي وارداتي ديگر حياط خلوت توليدات نامطلوب و يا زمين بازي پول و قدرت عده اي باشد اما براي اسب هاي ايراني از هر نژادي که باشند خانه است.خاک است. جاي امن زندگي ست.

اسب کرماني وقتي اين قدرت را داشته که تاريخ پرفراز و نشيب کرمان را پشت سر بگذارد مطمعنا ارزش پشت يک ميز نشستن را خواهد داشت و اينچنين تغييرات خوب و بزرگ با قدم هاي مردمي که شانه به شانه هم ايستاده اند اتفاق مي افتند...يکي پس از ديگري...اسب کرماني به جايگاهي که لياقتش را دارد ميرسد و بيش از پيش مايه دلخوشي و دلگرمي و اميد پرورش دهندگان مالکين و دوست دارانش مي شود.

پي نوشت

* آشنايي با اين نژاد در حال نابودي، فرصت گفتگو با بزرگان و مالکان و ديدن آخرين بازمانده هاي اين آفريده هاي نيک و همچنين ديدار با پيشکوستان سواري استان و تاريخدان جناب آقاي علوي را همگي مديون زحمات آقاي حميدرضا نوري هستم.

* هر گونه رويداد مثبتي که براي نجات اسب کرمان اتفاق بيفتد از همياري و همکاري و پشتيباني مالکان اين نژاد با يکديگر است که اينان فريادرسان اين اندک بازماندگان اين نژاد از آفريده هاي نيک هستند.

* باعث افتخاري بس بزرگ است اگر نقش کوچک خود را در راستاي نجات يک نژاد ايراني به درستي ايفا کرده باشم.

 

 نگارنده:ماندانا خطير


با تشکر از تلاش بي دريغ حميدرضا نوري

 

 

به اشتراک بگذارید

محتوای بیشتر در این بخش: « اسب کرمان اسب کرمان، بخش سوم »

آخرین‌پست‌های ایران هورسی در اینستاگرام؛ ما را دنبال کنید: