اسب کرمان

خون زنده ی تاریخ کرمان:
اسب کرمان
به بهانه بازدید من از این آفریده زیبا و پرورش دهندگان و عاشقانش
بخش اول

 

پیشگفتار
در سرزمین اهورایی مردم پارس جایی که اسب ها پابه پای سوارانشان خط به خط تاریخ تمدن بشریت را ساختند و همپای سوارانشان در نگاره های تخت جمشید و بیستون و... ایستادند و بعد از یک عمر همراهی در زندگی و نبرد همراه و کنار سوارشان در خاک آرمیدند٬شریک نان مالکشان بودند و خونشان جز خون خانواده و قبیله حساب می شد٬ در دیاری که آوازه سرعت و قدرتش اسب ها و سوارکارانش را چاپارهای بادپا به نصف جهان برده بودند٬ روی خاکی که سرزمین سوارانش هم می خواندند و هردوت پدر بزرگ تاریخ در موردشان نوشته است "جنبنده ای سریعتر از چاپارهای پارسی روی زمین وجود ندارد" 
حرف هایی به همین سبک زیبا و آهنگین را در فیلم های مستند و کتابهای تاریخی می توان به راحتی پیدا کرد و خواند و به گذشته ی این خاک افتخار کرد اما...وای به روزی که از دیدن سواری اسب کرمانی سرجایت میخکوب شده باشی و مو به تنت از آن همه زیبایی و جسارت سیخ شده باشد.آنجا دیگر تاریخ لای کتاب نیست و تو نمی خوانی اش; تاریخ زمینی ست که دارد زیر پایت از صدای سم های این آفریده نیک می لرزد٬ تاریخ همان خاک است که به آسمان بلند شده٬ تاریخ صدای شیهه هایی شهرآشوب است٬ تاریخ یالی ست که در باد می رقصد٬ تاریخ تویی و جوشش خون در رگهایت. 

موقعیت جغرافیایی

استان کرمان که از حتا امروزه یکی از پهناورترین استان های ایران است در گذشته حتا وسعت بیشتری داشت. این استان با داشتن آب و هوای نیمه خشک و دشت های فراوان همواره محیط مناسبی را برای پرورش اسبهای قدرتمند دارا بوده است. همچنین قرار گرفتن این استان در موقعیت جغرافیایی خاص که آن را در مسیر کشور هند(به طوری که به نام دروازه ورود هند خوانده می شده)٬مسیر شاهراه ادویه جهان و یکی از مسیرهای انحرافی جاده ابریشم قرارداده است. این شهر همچنین به شهر شش دروازه معروف بوده است که هر دروازه اش راه به منطقه ای بوده است.

یکی از دروازه های ورودی کرمان

 

این حقیقت ها به روشنی نشاندهنده رفت و آمدهای مهم تجاری و حکومتی و... بوده است.رفت و آمد تاجران٬ مسافران٬ارتش ها٬ بزرگان٬ خوانین و به همراه آن درگیری ها٬داد و ستد ها٬ جشن ها٬ مراسم ها٬ اسب های پیشکشی و بدون شک کشش های بین نژادی که تلاقی خون های اسب های ایرانی برای سالهای طولانی را به همراه داشته که در این مهم خصوصیات ژنوتیپی و فنوتیپی اسب های ایرانی مطابق ذوق و سلیقه و نیاز بزرگان منطقه اصلاح و حفظ شد که عمدتا برای سواری های خوانین و بزرگان٬ درگیری های بین خاندان ها و سواری های نمایشی بوده است.



گنبد جبلیه دیروز و امروز
گنبد جبلیه دیروز و امروز

 

 

تاریخچه

از نظر تاریخی نیز کرمان یکی از پنج شهر تاریخی ایران است. نام کرمان از زمان داریوش کبیر جز ولایات تابعه هخامنشی آمده است.
هردوت می نویسد پارسیها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شده اند:"شش طایفه اول عبارتند از مرفیان٬ ماسپیان٬ پانتالیان٬ دروسیان و گرمانیان." که منظور از گرمانیان همان کرمانیان می باشد.
همچنین هردوت و استرابون مورخان یونانی که قبل از میلاد مسیح می زیسته اند نوشته اند: "اسکندر در راه تصرف هند از کرمان گذشت و هنگام برگشت از آن کشور برای مدتی حدود یک هفته سپاه خود را که شامل بیست هزار نفر پیاده و پانزده هزار نفر سواره بودند در این شهر مستقر کرد تا استراحت کنند و به جشن و سرور بپردازند" که این نشان از بزرگی و توانایی شهر در استقرار سپاهی به این بزرگی در خود دارد.تنها در یک مورد از این توانایی می توان به این نکته اشاره کرد که پانزده هزار سواره به معنی همین تعداد اسب است.این اسبان احتیاج به محل نگهداری٬ خوراک٬ تیمار٬ نعل بندی٬ مهتر و...داشته اند.

در زمان مارکوپولو ایران به هشت پادشاهی تقسیم می شد که شرقی ترین آن منطقه هشتم که بود که شامل طبس و مکران و... می شد.
مارکو پولو نیز از این ناحیه دو بار(رفت به سمت شرق دور از راه جاده ابریشم و یکی از مسیرهای انحرافی اش به سمت جنوب ایران و برگشت به کشورش از مسیر شاهراه ادویه) گذر کرده است که خود نشان از مسیرهای رفت و آمد مناسب و تمدن شهر در آن زمان است.او در سفرنامه اش از وجود اسب های بی نظیری در این ناحیه صحبت کرده است.


مسیر نارنجی سفر رفت مارکوپولو(جاده ابریشم و یکی از مهمترین مسیرهای انحرافی اش)
مسیر قرمز سفر برگشت مارکوپولو(شاهراه ادویه جهان)
مسیر آبی جاده ابریشم اصلی

در کتاب 1 فصل 15-16-17 که مربوط به ایران است مارکو پولو می نویسد:" در این منطقه مردم به ساخت بهترین تجهیزات نبرد شهره اند.این مردم بهترین زین ها٬ دهنه ها٬ افسارها٬ مهمیزها٬ شمشیر ها٬ کمان ها و... را می سازند."در شعر امیر خسرو دهلوی که همزمان به مارکو پولو می زیسته نیز از تیغ کرمانی نیز سخن به میان آمده.

"در کوه های کرمان بهترین شاهین های دنیا زندگی می کنند.این شاهین ها از تمام آن ها که دیده ام درشتتر و سریعترند.سینه و زیر گردن و بین پاهایشان قرمز است.پروازشان به قدری سریع است که هیچ پرنده ای را توان فرار کردن از دستشان نیست"
"پاریز و سیرجان به خاطر شاهین هایشان معروف هستند.مردم این منطقه قوش بازان حرفه ای هستند.ترلان های این منطقه هم بسیار فوق العاده هستند.هر سال تعداد انگشت شماری از این پرندگان گرفته می شوند و عرب های عمان فروخته می شوند.یک شاهین تربیت شده پاریزی بین 20 تا 30 تومن قیمت دارد که به اندازه قیمت یک اسب خوب است."
..."از بهترین سرگرمی ها شکار و قوش بازی ست..."
"اسب هایی هست که هیچ جا مانندشان را ندیده ام.اسب هایی زیبا و پرقدرت."این حرف از دهان یک جهانگرد که یادداشت هایش ارزش تاریخ نگاری٬ فرهنگی و سیاسی دارند ارزش بالایی دارد.او همچنین می نویسد:" که بسیاری از این اسب ها از طریق کیش یا هرمز به هند انتقال داده می شوند تا به فروش برسند و تعدادی از آن ها را انگلیسی ها می خرند و به کشور خود انتقال می دهند.این اسب ها قیمت های بسیار بالایی دارند و بسیار با اجر و قربت و عزت نگهداری می شوند."

 

با توجه به اشاره های متعدد و مستند مارکو پولو به اسب های بی نظیر منطقه٬ پرندگان شکاری و تجهیزات سوارکاری و جنگی در این منطقه سخت نیست به این نتیجه رسیدن که این منطقه سوارکاران بسیار ماهری هم داشته است.
مارکو پولو از کشورها و شهرهای بسیاری در ایران گذر کرده است شیراز٬ یزد و....از هر شهر گفتنی های جالب و بسیاری دارد: یزدی را به تاجران برجسته و شیرازی ها را به عاشقان هنر معرفی کرده و...اما در هیچ کجا از سفرنامه اش چه در ایران و چه خارج از ایران درباره اسب ها اینگونه ننوشته است.
شاپور ساسانی اول شاه ایران درباره قلمروی خود در نقش رستم نوشته است:"ولایت های امپراتوری ایران این ها هستند:پارس٬ پارت٬ خوزستان٬ میشان٬ آشور٬ آذیان٬ سسیگان٬ کرمان و سیستان."
یک سردیس زیبای اسب متعلق به دوره ساسانی نیز در استان کرمان یافت شده که هم اکنون در موزه لوور پاریس نگهداری می شود و گویای نکات بسیاری ست.
همچنان که در عکسش هم پیداست اسبی با سر و گردنی تنومند است با منخرین و چشم های درشت و پیشانی صاف. این سردیس که متعلق به دوران ساسانی یعنی حدودا... سال پیش بوده است.این اسب که دهنه شده است احتمالا یک اسب جنگی بوده است.پشت گوش ها برای کم کردن فشار مانند کلگی های حرفه ای امروزی کمی پهن تر است و این خود نشان از اطلاعات پیشینیان درباره اسب و لوازم سوارکاری بوده است.
تزیینات اسب بر روی افسار نیز کاملا مشخص است.


درمقبره ی شاه نعمت الله ولی در کرمان نقاشی با قدمتی روی یکی از دیوارها هست که یکی از اسب های قدیمی این منطقه را با دهنه و رکاب نشان می دهد این اسب رخی صاف دارد زین پشت است و کپل قوی دارد.


در اوایل دوره قاجار ایران به پنج حکمرانی و دوازده حاکم نشین تقسیم شد که حکمرانی پنجم کرمان و بلوچستان را تشکیل می داد.



در آغاز قرن سیزدهم قسمتی از این تقسیم بندی تغییر یافت به طوری که در اواسط سلطنت ناصرالدین شاه قاجار ایران دارای چهار ایالت و بیست و سه ولایت بود. چهار ایالت شامل آذربایجان٬ خراسان و سیستان٬ فارس٬ کرمان و بلوچستان.منظور از استان کرمان٬ استان کرمان فعلی استان هرمزگان قسمت هایی از استان سیستان و بلوچستان.در دوره قاجار 48 حاکم بر کرمان حکومت کردند که این به معنای برکناری و انتصاب بسیاری از زیر دستان آن ها و تغییراتی در ایلخی است.در میان این حاکمان بختیاری ها و قشقایی ها بودند که هر کدام رمه های اسب هایشان را با خودشان به منطقه آوردند.
در دی ماه 1316 در زمان رضاشاه کشور به ده استان و چهل و نه شهرستان تقسیم شده بود:
استان هشتم:کرمان٬ بم٬ بندرعباس٬ خاش و زابل بود.


با ورود ماشین به ایران در زمان قاجار و رواج استفاده آن٬ به مرور زمان نقش ایلخی ها کمرنگ شده بود اما مردم کرمان همچنان در ایل ها و نخلستان هایشان به صورت پراکنده اسب هایشان را در این استبل و آن استبل نگهداری می کردند.تا این زمان با کشش های نژادهای مختلف وارد شده به منطقه در طی سالها اسب کرمانی با ذخیره ژنتیکی اسب های کرد٬ دره شوری و اصیل خوزستان ریشه هایش را پیدا کرده بود.بسیاری از هنرهایشان مانند ساخت تیغه کرمانی را جور زمان با گرد ضخیمی از تاریخ پوشانده بود. شاهین ها و پرندگان شکاری بسیار کم یاب شده بودند. برای حفظ آن ها قانون منع تربیت خانگی پرندگان شکاری و قوش بازی در زمان رضاشاه وضع شده بود.اما سرنوشت این آفریده نیک دست عاشقانش افتاده بود که برای حفظ آخرین خون زنده ی میراث بازماندگان و اساس هویتیشان در تلاش بودند.در طی تهیه این مقاله یک بار که این حرف را زدم یکی از مالکین جواب بسیار زیبایی به من داد که باعث شد از آن به بعد کلمه میراث بازماندگان را با احتیاطی دوچندان به کار ببرم. آن را عینا برای شما بازگو میکنم:" هرگز نباید فکر کنیم این اسب ها میراث پدرمان هستند. ما میراثی جز خون و عرق و شرافت نداشته ایم و نداریم.این اسب ها امانت فرزندانمان هستند.امانت آیندگان.خیانت در امانت هرگز در هیچ زمانی راه و رسم ما نبوده است." 
کرمان به دلیل گستردگی و موقعیت استراتژیک حساس جغرافیایی مانند همجواری با آب های گرم خلیج فارس و مرزهای شرقی (که به تعبیری دروازه هندوستان بود) ٬وجود اقلیت های مختلف و منابع طبیعی متعدد همیشه در موقعیت حساسی بوده است.در چندین دوره تاریخی پایتخت بوده است. افت و خیزهای زیادی را از سر گذرانده است. در طول زمان از روی سخت تاریخ بی نصیب نمانده٬محله پامنار کرمان که هنوز به همین نام خوانده می شود تنها یک یادگار از جنایات هولناکی ست که در این منطقه اتفاق افتاده است اما با این وجود کرمان هرگزبه زانو درنیامده است.تا قبل از ورود ماشین به ایران و کم رنگ شدن اهمیت اسب ها و از بین رفتن ایلخی ها اسب های این خاک قدم به قدم در کنار مردمشان تاریخ را نوشتند.با ورود ماشین و تغییرات سیاسی کشور این ما بودیم که این آفریده نیک و وفادار را رها کردیم و رو به نابودی اش بردیم.


مردم کرمان

از مهمترین خاندان ها و ساکنین قدیمی کرمان که در شکل گیری اسب کرمانی تاثیرگذار بودند می توان به چند مورد زیر اشاره کرد:

 
عشایر به نامی چون ایل بچاقچی که از بزرگترین ایل های استان کرمان هستند.واژه بچاقچی در ترکی به معنای چاقوساز است و گویا از نام یکی از روسای گذشته ایل گرفته شده است.از سابقه ایل تا قبل از دوران قاجار اطلاعات چندانی در دست نیست اما در دوره رضاشاه واحدهای سواره نظام ارتش در کرمان را تشکیل می دادند.این ایل در گذشته به پرورش اسب شهره بودند و سوارکاران ماهری داشتند.
خاندان گروسی که از خاندان های کرد فرستاده شده به منطقه بودند که تعدادی از اسب های کردشان را نیز با خود به منطقه آوردند.حسنعلی خان گروسی ملقب به امیرنظام گروسی که از کردهای منطقه بیجار گروس و از طایفه کبودوند گروسی بود و در اواخر عمر والی کرمان و بلوچستان بود و در همین منطقه فوت شد و بنا به وصیت خودش در باغ ماهان در کنار قبر شاه نعمت الله ولی به خاک سپرده شد.


خاندان عامری با اسب های اصیل خوزستان که با رییس خاندانشان از سمت عربستان وارد ایران شده بودند و در کشیدگی نواحی جنوبی از سمت خوزستان تا سیستان و بلوچستان(مکران) و گاهی حتا تا جنوب سیرجان پراکنده بودند و تعداد نسبتا زیادی از آن ها به کرمان فرستاده شده و در ناحیه مشخصی ساکن شدند. عده ای هم به سمت کاشان رفتند که خانه عامری ها در کاشان اثری از حضور آن هاست. عده ای هم به سمت خراسان و سمنان رفتند.سران این ایل در دوره ای مسئول راهداری استان کرمان و خراسان بودند. این ایل هم به داشتن اسب های خوب شهره بودند.
صولت الدوله پدر ناصرخان قشقایی که به خاطر مبارزاتش با انگلیسی ها در حاشیه آب های گرم خلیج فارس بندر عباس و شیراز به سردار جنوب معروف است. در کتاب خاطراتی که از ملک منصورخان قشقایی پسر دوم صولت الدوله (که خود هم یکی از ایلخانان قشقایی بود) براساس خاطرات و گلچین کردن دست نوشته های پدر بوده به چاپ رسیده است در صفحه 82 کتاب آمده است:" رمه ایلخانی قشقایی را مادیان های نیمه وحشی تشکیل می داد که صدها خانوار معروف به مهتر خانه نگهبان آن ها بودند.در بهار یک سال رمه بان به پدرم اطلاع داد که سه هزارمادیان رمه امسال زاییده اند.".
در جای دیگری از کتاب آمده است:"... که بعد از صدور حکم کلانتری ایلخانی به آن ها خلعت کلانتری داده می شود که عبارت بود از تفنگ شکاری شال عبا و غیره و متقابلا آن ها اسب های درجه 1 پیشکشی می آوردند به ویژه دره شوری ها که اسب های خوبی داشتند."

نمونه تیپ اسب های دره شوری و از اجداد اسب کرمانی
نمونه تیپ اسب های دره شوری و از اجداد اسب کرمانی

صولت الدوله در دوره ای حاکمیت کرمان را به عهده داشت و از رمه خود به این منطقه وارد کرد.
در لشکر کشی ها ومبارزه اش با انگلیسی ها در اطراف بندرعباس و ناحیه مکران که جز استان کرمان بود تعدادی از این اسب ها وارد منطقه شدند.


در زمان صفویه گروهی از طایفه ای از ایل قشقایی برای مرزبانی به نواحی جنوب کشور و کرمان فرستاده شدند.
همچنین افرادی چون سردار بزرگ بختیاری اسعد بختیاری(برادر بی بی مریم بختیاری) نیز در دوره مبارزه اش با انگلیسی ها با حدود هزار سوار وارد منطقه کرمان شد. او مدت کوتاهی والی کرمان بود. یکی از پسرانش جعفر قلی خان بختیاری معروف به سردار اسعد سوم و یا سردار بهادر در زمان رضا شاه از همان خانواده٬ خسروخان سردار ظفر برادر کوچک سردار اسعد بختیاری و پسر سردار ظفر نیز چند سالی حاکم کرمان بودند.ایشان نیز طبیعتا رمه های خودشان را داشتند که وارد منطقه کردند.

قسمت هایی که با رنگ آبی مشخص هستند تحت اشغال انگلیسی ها بودند.
قسمت هایی که با رنگ آبی مشخص هستند تحت اشغال انگلیسی ها بودند.

سردار اسعد بختیاری
سردار اسعد بختیاری


متاسفانه در یک مقاله چند صفحه ای فرصت پرداختن به همه حاکم ها و افرادی که نقش های کوچکتری در شکل گیری اسب کرمان داشتند نیست. این کار یک تحقیق علمی٬ تاریخی را به چالش می طلبد.
در نهایت با وجود این اقلیت ها و اسب هایشان٬ اسب کرمان گزیده ای از تلاقی خون اسب های ایرانی با توجه به ذوق و سلیقه و نیاز مردم منطقه کرمان٬ زیر تیغ آفتاب و در نخلستان ها زیر سایه درخت های بنه و در دشت های پهناور و برای زندگی با مردم پرورش یافتند. با توجه به شرایط اقلیمی این استان از خصوصیات اخلاقی مهم هوش و بردباری در این اسب ها بوده است و با توجه به پایه ژنتیکی موجود و ذوق و نیاز بزرگان این منطقه هنر سواری٬ سر و دم گیری و دست٬ پای پرقدرت و بدنی نیرومند نیز از دیگر خصوصیات اصلاح شده می باشد.

 


اسب کرمان در امروز

تنها ساختمان ها و ارگ ها و خشت ها نیستند که میراث تاریخ یک ملت اند.
اسب های کرمان خون زنده ی یک تاریخ کهن هستند
که در گوشه ای از این خاک پاک پرورش یافته اند

عقاب و شوبیر سیلمی های زیبای به جا مانده از عقاب عامری
عقاب و شوبیر سیلمی های زیبای به جا مانده از عقاب عامری


ارگ بم بعد از زلزله
ارگ بم بعد از زلزله


اسبی از تلفیق بهترین اسب های نژاد اصیل خوزستان٬ دره شوری و کرد.اسبی قدرتمند و پرنفس و چالاک که سواری زیبایی را به نمایش می گذارد که اینروزها مانند تمام دوران بحرانی و پرآشوب تاریخ این خاک سرنوشتش در دست مردم هم خاک و هم خونش است. اسب کرمان که گاهی هم به اسب نسبان شناخته می شود روح سواری نیاکان ماست.اسب دشت و صحرا.اسبی که سوارکار هنرمند می طلبد.

خوشبختانه بدرفتاری ها و خشونتهای سواری مانند زنجیر دهنه های غیر استاندارد٬ مچ بندهای سنگین و رفتارهای شکنجه وار و... که در بعضی استان ها بسیار معمول است(متاسفانه!!!) با این نژاد کمتر صورت می گیرد.مردم این خاک این اسب را با عزت یک امانت ارزشمند نگهداری می کنند.
اسب کرمان این روزها گاه در استبل های شهرهای دیگر هم دیده می شود اما همچنان خانه اصلیش روی خاک مادری و قلب دوست داران همشهری اش است.بهترین های این نژاد همچنان در خاک مادریشان نگهداری می شوند.
متاسفانه تعدادی از سیلمی های خوب و مادیان های پایه سالها پیش در زلزله بم زیر آوار ماندند اما از آنجایی که نیروی قوی تر از مردم نیست زلزله هم با همه مصیبت هایش آمد و رفت و مردم ماندند تا راه ادامه زندگی را پیدا کنند و از نقطه قطع شده اش دوباره شروع کنند.

 

عقاب عامری سیلمی به نام در نژاد اسب کرمانی تولید خاندان عامری
عقاب عامری سیلمی به نام در نژاد اسب کرمانی تولید خاندان عامری




این نژاد چون به ثبت نرسیده است و در معامله های کلان نقش چندانی ندارد و مسابقه های آن تنها در استان کرمان برگزار می شود متاسفانه مورد کم توجهی و بی مهری مسئولین قرار گرفته است (که اصلا جای تعجب ندارد!) اما از طرفی هم آنقدرها بد نیست با این شرایط این اسب از دست سودجویان و دلالان در امان مانده است و در دست دلسوزان و عاشقانش نگهداری می شود.تنها چیزی که شاید نگران کننده باشد این است که در میان مالکان و علاقمندان نسل جوان کمتر دیده می شود و کشش اندک مادیان های باقیمانده با نریان های با شجره نامطمعن و نریان های نژادهای دیگر است.
از خصوصیات فنوتیپی این اسب بیشترین چیزی که رویش توافق است: اسب کرمانی از اسب اصیل ایرانی یا همان عرب ماهیچه ای تر و سفت تر است.سر صاف و گردنی پهن تر از اسب اصیل دارد.خط راسش به آن ظرافت نیست و به دلیل داشتن خون اسب کرد ساختار بدن و اتصلاتش کمی خشن تر است.دست و پاهای محکمی دارد.
مانند تمام اسبانی که برای سواری دادن پرورش یافته اند سر و دم گیری خوبی دارد.رنگ غالب آن کهر است اما در رنگهای دیگر هم دیده می شود. 
در خصوصیات خلق و خویش بردباری در برابر سختی ها را دارد و از نظر فیزیکی با قدرت است و (به علت وجود خون اسب کرد) کمی تند و تیز تر از اسب اصیل است.
خانم مری بن کرافت که از داوران مطرح دنیاست و علاقه خاصی به اسب های ورزشی و نه ظریف و زینتی دارد سال گذشته با دیدن این اسب ها گفت که این اسب ها ارزش ثبت به عنوان یک نژاد را دارند.
البته که ثبت یک نژاد کار یک روزه ای نیست و فرایندی چند مرحله ای دارد اما غیرممکن هم نیست.

در حالی که در ژاپن نژاد پشت نژاد است که ثبت جهانی می شود در امریکا نیز نژادهای متعددی در این سالهای اخیر به ثبت رسیده اند٬ ما هیچ احتیاجی به نژادهای من درآوردی و با تاریخچه کمتر از پنجاه سال نداریم.ما اصل خون را داریم و گذشته ای بلندتر از تاریخ.تاریخ درباره ما ننوشته است.ما خود تاریخ هستیم.شاید برای چندین و چند سال طولانی از مسیر خود منحرف شدیم٬ گم شدیم٬ یکدیگر را گم کرده ایم٬ غفلت کردیم٬ وا دادیم٬ جا خالی کردیم٬ تعدادمان کم شد٬ سست شدیم٬ درگیر پستی و بلندی های ... شدیم; اما هنوز اینجاییم.هر روز بیشتر یکدیگر را پیدا می کنیم.هر روز بیشتر به مسیر اصلی خود برمیگردیم.هر روز بیشتر به آنچه بودیم و باید باشیم نزدیک می شویم.

در بخش دوم این مقاله منتظر سرفصل هایی مانند مشکلات و راهکارها٬دورنمای آینده ای نه چندان دور٬ عکس های مادیان ها و نریان های زیبای کرمانی و مصاحبه مفصل با بزرگان این نژاد باشید. در این بخش تلاش و تمرکز بر روی تاریخچه و چگونگی شکل گیری این نژاد بوده است.

خانه حاج آقا علی در رفسنجان
خانه حاج آقا علی در رفسنجان

هر چند که از روی کریمان خجلیم
غم نیست که پرورده این آب و گلیم
بر روی زمین نیست چو کرمان جایی
کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم

پی نوشت:

• با توجه به حجم مطالب این گزارش به دو بخش تقسیم شد.در ادامه این گزارش که امیدوارم به زودی آماده چاپ شود به گفتگو با مالکان اسب کرمانی و جزییات بازدید از این آفریده ی زیبا و دیگر نکاتی که در این بخش نگنجیدند خواهم پرداخت. در این قسمت مقاله تلاشم بیشتر بر این بود که به ریشه های تاریخی شکل گیری اسب کرمان را بپردازم.
• با توجه به کمبود مطالعات انجام شده روی این آفریده زیبا٬ گردآوری اطلاعات واسناد و تحقیقات علمی کار بسیار دشوار و وقت گیری بود. امیدوارم با باز کردن این موضوع توجه علاقمندان تحقیق و دانشجویان را جلب کرده باشم.حمایت مسئولین استان از اینگونه مقاله ها و تحقیق ها مطمعنن در حفظ و نگهداری زنده ترین میراث تاریخی این خاک کهن تاثیرگذار خواهد بود.حتا یک آرشیو عکس مشخص و مطمعن از اسب های این نژاد قابل دسترسی نیست.با توجه به اینکه مدارک اسناد و عکس های قدیمی که به صورت پراکنده نزد قدیمی ها و بزرگان نگهداری می شود و احتمال گم شدن صدمه دیدن و یا از بین رفتن آن ها زیاد است و هم چنین دسترسی آن ها برای محقیقین دشوار٬پیشنهاد می شود با اسکن کردن کلیه اسناد وعکس های موجود و ثبت و ضبط کردن آن ها در یک محل مطمعن و دست یک یا چندین معتمد این نژاد هم کار را برای محققین آسانتر کرده هم از تاریخچه این نژاد محافظت کنند.
• از منابع این مقاله می توان به سایت های معتبر از جمله سایت موسسه تحقیقاتی تاریخ ایران معاصر و...٬ سفرنامه مارکو پولو کتاب اول ترجمه هری یول٬ صحبت های بزرگان این نژاد٬ کتاب های تاریخ ایران باستان٬گزیده های کوتاهی از کتاب هردوت یونانی٬ کتاب های مربوط به تاریخ کرمان٬ عکس های معتبر و...اشاره کرد.
• حجم و عمق مطالب بسیار بالا بود. من با توجه به محدودیت یک مقاله تا جایی که مسیر بود سعی در گلچین کردن مطالب کردم. اما به جرات می توانم بگویم که مطمعنا برای افراد پژوهشگر و علاقمند جای بسیار زیادی برای تحقیق مانده است. 
• نکته بسیار جالب دیگری که در یادداشت های مارکو پولو درباره اسب های ایرانی بود درباره اسب های ترکمن ایرانی بود که چون به موضوع مقاله ارتباطی نداشت آن را در اصل مقاله نیاوردم اما بی انصافی بزرگی خواهد بود اگر آن را اصلا عنوان نکنم. مارکو پولو می نویسد:"اسب های ترکمن ایرانی نیز فوق العاده ارزشمندند بخصوص برای استقامت.Kinneir تصدیق می کند که اسبی از این نژاد 900 مایل را در یازده روز طی کرده است.و Ferrier نیز در موردی دیگر تصدیق می کند که در موردی که شاهدش بوده است.یکی از اسب های همین نژاد تنها در طی دوازده روز(با احتساب دو روز استراحت) از تهران تا تبریز رفت و برگشت و دوباره به تبریز رفت.مسافتی معدل 1100 مایل."
با تشکر از: 
٭موسسه تحقیقاتی تاریخ ایران معاصر که چندین عکس از آرشیو عکس های خود را در اختیار من قرار داد.
٭آقای حمیدرضا نوری برای پشتیبانی و همراهیشان در طی نگارش مقاله٬ در اختیار گذاشتن اطلاعاتشان و ایجاد هماهنگیها بین مالکین اسب کرمانی و به وجود آوردن امکان بازدید من از این آفریده نیک.
در اصل اسب های کرمانی نگارش این مقاله را از لطف زحمت های ایشان و همچنین پشتیبانی و انگیزه دادن های ایشان به من٬ دارند.
٭...و هچنین کلیه بزرگان و مالکینی که در تهیه مطالب و عکس های این مقاله با من همکاری کردند.همه کسانی که مشتاقانه اعلام آمادگی برای هرگونه کمک به این نژاد در حال نابودی کردند.

 

تحقیق و نگارش:
ماندانا خطیر

با تشکر از تلاش بی دریغ 
حمیدرضا نوری

 

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید

محتوای بیشتر در این بخش: اسب کرمان بخش دوم »

آخرین‌پست‌های ایران هورسی در اینستاگرام؛ ما را دنبال کنید: