خاطرات، مصاحبه‌ها و گفت‌وگوی اسبی

‌تاثیرگذارترین و‌خاطره سازترین اسب زندگی‌تون کدوم اسب بوده؟ گراف؟
گراف. از کره‌گی خودم باهاش کار کردم. نه سال پیش من بود از صبح تا شب باهاش زندگی کردم تا همین ششم شهریور که جابه جاش کردم و یه اسب دیگه گرفتم.

اسبای شما برای کاربری درساژ و پرش تفکیک شدن یا خیر؟ خاطرم هست با شرلوک کی که هون سال تو قهرمانی کشور پرش شرکت کرد تو درساژ سوم شدید.
سال‌ها اسبای من دو کاره بودن. اما تو این دو سه سال اخیر خیر. در حراج آقای هژبر یه مادیون هانوورین خریدیم به اسم رومینا پی که پدر و مادر با خط درساژی داره و اصلا از پرش خوشش نمیاد و الان من فقط باهاش درساژ کار می‌کنم و خیلی هم ازش راضی‌ام و به قول آقای جمشیدخانی راه رفتنش خیلی خرامان خرامانه. من اما سال‌ها اسبام دو کاره بودن. من اعتقاد دارم اگه اسبی که تو پرش در رده بالا شرکت می‌کنه اگه در طول هفته تمرین‌های درساژ رو هم انجام بده خیلی براش خوبه. این تمرین‌ها همون چیزی است که تو مسابقه‌های درساژ ایران از اسب و سوار انتظار دارند و این تمرین‌ها هیچ منافاتی با تمرین پرش نداره. تضاد نداره که هیچ

در جایگاه یک مدیر باشگاه اسب چه زمانی از روز رو ازتون میگیره.‌ من شاهدم روزهای تعطیل هم شما در باشگاه حضور دارید.
اعتقاد دارم مدیریت یک مجموعه سوارکاری باید با حضور فیزیکی همراه باشه. چون شما با یک موجود زنده سروکار دارید که فاقد کلام و گفتار است و فقط با حضور فیزیکی و نظارت بیست و چهار ساعته می‌توان مجموعه را مدیریت نمود.
هیچ وقت دوست داشتید یک مدیر ورزشی نبودید و یک سوارکار می‌شدید؟

درمورد مسایل و مشکل‌های چوگان و جایگاه فعلی‌اش به تفصیل برامون صحبت کن.

بزرگ‌ترین مشکل‌مون اسبه. دومین مشکل اینه که پاترون کمه. مساله این نیست که ما اسب چوگانی از خارج وارد کنیم،

ما تعداد اسبامون کمه و به اسب‌های بیشتری نیاز داریم که تعداد تیم‌های چوگان رو زیاد کنیم. وقتی اسب زیاد بشه چوگان باز زیاد می‌شه و

اگر چوگان باز بیشتر بشه. پاترون‌ها افزایش پیدا می‌کنند.

متن کامل این مصاحبه را می توانید در مجله شماره 8 ایران هورسی بخوانید.

تاثیر شیوه زندگی سوارکار خارج از مانژ و توی زندگی خودش بر سواری چطوره؟
به روحیه آدم بستگی داره. روحیه هم خودش از دل زندگی میاد. هر چی آدم شخصیتش آروم باشه تو کارش هم آرومه. آدم عصبی تو کارش هم عصبیه. من کلا آدم آرومیم. خیلی به صبور بودن فکر می‌کنم. این روی کارم هم تاثیر داشته و فکر می‌کنم این صبوری برای کارم خیلی خوب بوده. چون فکر می‌کنم صبر و حوصله تو کار اسب خیلی جواب می‌ده. یه وقتایی آدم باید انتظارشو از یه اسب خیلی پایین بیاره. فکر‌کنه من الان یه کره سوارم و انتظار یه اسب صد و سی رو نداشته باشم. این انتظار بیجا نداشتن و حوصله کردن باعث پیشرفت سوارکار و اسب می‌شه. یه وقتایی البته ما یادمون می‌ره صبور باشیم.

درباره‌ی دلشاد برامون بفرمایید که به عنوان سیلمی شما تایید می‌کنید و مناقشه بر سر دوخون بودنش بسیاره.
دلشاد مدلش اسب یموته، مدلش مدل خوبیه، مدلیه که اصلاح می‌کنه، حالا ممکنه تو کره‌هاش بعضی‌ها به تروبرد برن اما مدلش خوبه و جزو اسب‌هایی هست که نتیجه‌ی خوب داده. فنوتیپش هم یموت ماست. اون رو نباید حذف کرد. نباید به عقب برگشت. امروز خیلی از ترکمن‌ها یه کم خون تروبرد دارند. ما باید بگردیم دنبال اون اسبی که گم کردیم نه اون اسبی که دلال‌های خارجی می‌خواهند به ما بفروشند.

خیلی از سوارکارا با اولین زمین خوردن خیلی سخت و با اکراه به پشت زین بر می‌گردند. قهرمانی مثل مجید شریفی چه موضعی نسبت به اولین فروافتادنش از اسب داره و آیا اون لحظه رو به خاطر میاره؟

شما از خانواده‌ای هستید که گویا سابقه قبلی تو اسب ندارید و شما شروع کننده هستید اگر سوارکار نمی‌شدید مسیر زندگی‌تون به چه سمتی می‌رفت؟ به چه ورزشی روی می‌آوردید؟
اگر این اتفاق اسب نمی‌افتاد مثل پدرم رشته مهندسی ساختمان و ساخت و سازو دنبال می‌کردم. تموم خونواده ما تو این شغل هستند. اما الان خیلی خوشحالم که دنبال اسب رفتم و سوارکار شدم.
برای حفظ وزن‌تون چه اقدامی می‌کنید؟ این توی زندگی اجتماعی‌تون چه تاثیری داشته؟

نظر مختصر شما در مورد این نام‌ها چیست؟
تاج اصفهانی/همیشه یادآور دوره جوونی منه. آهنگاشو گوش می‌کردم. هنوزم گوش می‌کنم. الان زیاد مد نیست ولی مورد علاقه‌ام هست.
دکتر عاصمی/ رفیق دوران جوانی منه و یه سرمایه‌گذاره عاشقه تو اسب. به نظرم جزو کسایی که به خاطر احیای اون چیزی که همه فقط حرفشو می‌زنن یعنی تولید اسب خارجی‌یه ورزشی تو ایران داره کار می‌کنه. سرمایه‌گذاری خوبی کرده و زحمتش داره به بار می‌شینه و امید دارم که بچه‌ها بتونن استفاده کنند.

خیلی‌ها می‌گن سوارکارای همدان موقع تعویض دست، پا رو تعویض نمی‌کنند. نظر شما چیه؟
بله منم اینو شنیدم اما من یه عقیده دارم. خود من خیلی کره رو از صفر آموزش دادم. من تا اسب یه کم تجربه به دست نیاره و رده‌ی مبتدی و E رو پر نکنه اصلن باهاش تعویض دست کار نمی‌کنم. حتا به گوش من رسیده بود که فلانی بلد نیست تعویض دست انجام بده ولی من ایده‌ام این نیست. من می‌گم اسب باید به یه سنی برسه که قابلیت این رو داشته باشه که از نظر ذهنی این کارو انجام بده. من اگه از اسبی تو سن چهار سالگی تعویض دست بخوام فقط بهش استرس وارد می‌کنم. باید اول ظرفیت و توان ذهنی اسب برای این کار آماده بشه. مثلن کانترو اسبیه که هفت ساله دست منه و این قدر در موردش صبور بودم که فکر می‌کنم کمتر کسانی

درباره اسب های ایرانی نظرت رو بگو. شده به صادرات اون ها فکر کنی؟
نژاد ترکمن نژاد خیلی خوبیه. تو اسبای ایرانی من پرشی‌شو می‌گم که اسب ترکمنه. ترکمن‌ها اسب‌های خوبی هستند که می‌شه تو پرش تا یه حدی ازشون استفاده کرد. حتا من نظرم اینه که تا یه سنی، نونهال، نوجوان باید قوانینی بگذارند که این‌ها با اسبای ترکمن تو مسابقه شرکت کنند که مربی ایرانی مجبور بشه اسب ایرانی ترین بکنه برای این رده‌ها. ولی تو رده‌ی بزرگسال اگر ما بخوایم خودمونو به سطح بین‌المللی برسونیم اسبای ترکمن حرفی برای گفتن ندارند. من به صادرات این اسب خیلی فکر نکردم. ترکمنستان و روسیه چون روی این آخال‌تکه‌هایی که دارند کاری نمی‌تونند بکنند شاید بشه از ژن اون اسبا برای پرش استفاده کرد و تو

از گذشته برامون بگید از روزی که هنوز اسب سوار نشده بودید تا به امروز.‌ هر اون چیزی که بشه اسمش رو بیوگرافی گذاشت.‌ مسیر، مربی‌ها و افتخارها.
من متولد دهم فروردین هزار و سیصد شصت و شش هستم و از هفت سالگی سوارکاری رو شروع کردم تو باشگاه نوروزآباد به همراه ملیکا. اوایل من همراه ملیکا می‌رفتم و زیاد تحت آموزش قرار نمی‌گرفتم چون اون موقع مثل الان سواری با پونی برای بچه‌ها نبود. اون جا آقای شاطری مربی بودند که با ایشون شروع کردیم و ایده آقای شاطری این بود که بچه تو سن هفت سالگی خوب نیست زیاد سواری کنه و در سن رشده و پاهش پرانتزی می‌شه. من هفته‌ای دو بار می‌رفتم و بیشتر تو لنژ سوار اسب می‌شدم و قدم می‌رفتم. بیشتر ارتباط با اسب و عشق و علاقه بود. تو سن ده سالگی حدود بیست جلسه تو باشگاه افشین با آقای علی رضایی شروع

آخرین‌پست‌های ایران هورسی در اینستاگرام؛ ما را دنبال کنید: