خاطرات، مصاحبه‌ها و گفت‌وگوی اسبی

چی شد که دوست داشتن اسب پایه‌ گرایش به کار حرفه‌ای تو این زمینه شد؟
این بر می‌گرده به شخصیت من. من صفر و صدم و حدوسط برام وجود نداره یا کاری رو انجام نمی‌دم یا اگر انجام میدم دوست دارم اون کارو کامل انجام بدم. سواری هم همینه، من خیلی سوارکاری و اسب رو دوست داشتم. بعد از یه مدت دیدم که خیلی دنیای وسیعیه و یه علم بدون پایانه. این بحث سوارکاری هست و با نعلبندی کار ندارم. خیلی دوست داشتم ببینم پیشرفت تو این علم چطوریه و دوست داشتم حرفه‌ام مرتبط با

خودتون رو به اجمال برای مخاطبان ما معرفی بفرمایید و از شروع سوارکاری، مربی‌ها و نتیجه‌ها تا به حال.
من نغمه خانجانی هستم. متولد سال هزار و سیصد و هفتاد و سه در تهران. از پنج سالگی شروع به سوارکاری کردم و قهرمان رده‌های نونهال، نوجوان و جوان شدم. من در مسابقه‌های بین المللی و در اروپای غربی با پرچم ایران شرکت کردم و مسابقه‌های زیادی دادم. در مورد مربی‌هام باید بگم قهرمان‌های ایران مربی‌های من بودند. از سن پنج سالگی با آقای هوشنگ رشتیانی شروع کردم و با آقای امیرکلانتری سوارکاری را ادامه دادم و آقای عادل کشاورز، آقای مجید شریفی و آقای فرزین فتحعلی زاده مربی‌های من بودند و می‌توانم بگم یکی از مهم‌ترین مربی‌های من و فردی که

تو استان گلستان یا شمال ایران چی که شرایط آب و هوایی نزدیک‌تره به اروپا؟ چرا اون جا برای تولید و پرورش اسبکار نشده؟ خصوصاً اسب پرشی.

کسی با این فکر پیش نرفته. کسی نخواسته سرمایه بگذاره برای تولید. چون اگر بخواید یه اسب رو تا سن سه چهار سالگی برسونید که تازه بشه اسب مبتدی،

زحمت و هزینه زیادی داره و معلوم نیست با این همه هزینه اسب مسابقه‌ای خوبی بشه یا نه. خب شاید تو اروپا این اسب رو با هزینه‌ی ارزون‌تری بتونیم بخریم

چون تو اروپا پرورش اسب ارزون‌تر هست. ببینید خیلی مسایل در کنار موضوع تولید هست، دامپزشک، نعلبند، زمین مناسب، ترینر همه اینا تو پرورش اسب

از گذشته‌ها برامون بگید. مسیر کارتون رو و از اولین باری که میکروفن به دست گرفتید تا حال.
عرض می‌شود دقیقن ماهش رو به خاطر ندارم. اردیبهشت یا خرداد سال شصت و پنج بود. یک روز ما از کرج به سمت تهران در حرکت بودیم. من بودم و یادش به خیر خانمم و دخترم. میانه‌های راه من دیدم یه جا پرچم ایران هست. دخترم روشنک گفت بابا این جا باشگاه سوارکاریه. بعد از یه مدت به من اصرار کردند که باشگاه رو ببینیم. بدو ورود یه سری برو بچه‌ها رو دیدیم که هیچ کدوم رو نمی‌شناختیم. اون باشگاه اون موقع باشگاه البرز بود. همین باشگاه کلاک فعلی. بعد ورود یه سری برو بچه‌ها رو ما دیدم که هیچ کدوم رو نمی‌شناختیم. با بچه‌ها در مورد اسب و ورزش و این چیزا صحبت کردیم. آقای عزت الله وجدانی اون جا بودند. بعد از یه مدت من با مهندس مهاجر آشنا شدم و ایشون مفصل در مورد سواری و اسب به من توضیح دادند. دختر من خیلی

کیانا خودتو برای خواننده‌های ما معرفی کن. از کی شروع کردی؟ با چه مربی‌هایی کار کردی؟ چند ساله سواری می‌کنی؟ چه مقام‌هایی آوردی؟
کیانا احمدی. هشت ساله که دارم سواری می‌کنم . از هشت سالگی شروع کردم. من سوارکاری رو با مربیگری آقای مهراب شجاعی شروع کردم. بعد از ایشان مراحل ابتدایی و رده نونهالان رو با آقای رضا بخشی به اتمام رساندم و در حال حاضر زیر نظر آقای قاسم قاسمی کار می‌کنم و موفقیت‌های پی در پی به دست آوردم. مقام‌های زیادی در سطح استان کسب کردم و در سال نود و پنج بر سکوی سوم کشور ایستادم و امسال قهرمان نوجوانان استان همدان شدم.همچنین قدردان و سپاس‌گذار زحمات تمامی

در مورد داوری‌تون در جشنوارههای ترکمن بفرمایید، چه معیارهایی برای انتخاب دارید؟ برخی معتقدند شما در مقام یک سوارکار به جنبه‌ی ورزشی اسب ترکمن علاقه‌ی زیادی دارید و مثلن اسب با زیر قوی رو ترجیح می‌دید.
این درسته. اسب ما همین بوده. شما وقتی به تاریخ برگردید می‌بینید اسب ترکمن اسب جنگ بوده، اسبی بوده که مرد ترکمن سوار می‌شده صد کیلومتر مسافت رو می‌رفته از گنبد تا گمیشان، اسب ترکمن چطور می‌تونه یه اسب فانتزی مسخره باشه؟ ما نباید دچار این انحراف وحشتناک بشیم و همون بلایی که سر اسب عرب زیبایی آوردند سر اسب ترکمن بیاریم. آخال با یموت قابل مقایسه نیست. در میدان هم قابل قیاس نیستند، نه در کورس نه در پرش و نه در هیچی. من خوبای آخال رو دیدم. من اون جا رو زیر و رو کردم و می‌دونم کی کجا چی داره؟ اونها هم می‌دونند اسب ما قوی‌تره، ما اسب‌مون رو به خاطر بازار به خاطر مارکتنینگ، به خاطر آدم‌های ناشی گمراه کردیم. ما برای میدان اسب می‌خواهیم، اون اسب که در میدان برنده بشه یقین اسب زیبایی هم هست، چرا آلمان‌ها این قدر

چه سالی شروع به سوارکاری کردید و از اون تاریخ تا به حال چه زمانی گذشته و این چند سال رو تو چند پاراگراف برای ما فشرده کنید.
من متولد هفده شهریور پنجاه و نه هستم.اون چه که یادم هست از سال شصت و سه و از چهار، پنج سالگی سواری رو شروع کردم در باشگاه سوارکاری ژاندارمری واقع در خیابان سئول. حدود ده سال سواری کردم اون جا و بعد از ده سال به منطقه‌ی پرندک منتقل شدیم تو جاده ساوه. البته همزمان با ژاندارمری ما تو باشگاه پیروسا در جاده‌ی قدیم کرج سواری می‌کردیم. حدود پنج شش سال هم اونجا بودیم و همزمان پدرم تو باشگاه اسبیران تو خادم آباد مربیگری می‌کرد. بعد از اون تو سال هفتاد و پنج و شش منتقل شدیم به باشگاه رخش صبا که ابتدای فعالیت حرفه‌ای ورزشی‌ام بود و توام شد با کسب درآمد. همزمان با باشگاه رخش صبا یک سال هم تو باشگاه پرشاسب فعالیت کردم. همزمان تو دانشگاه و باشگاه سوارکاریش هم سواری می‌کردم. از اون تاریخ تا

نسل جدید سوارکاری حافظه‌ی تاریخی عمیقی ندارند و شاید قهرمان‌های دیروز رو نشناسند، امیر کلانتری رو از زاویه خودتون معرفی کنید.
من متولد سال پنجاه و سه هستم. از سن شش سالگی سواری می‌کنم. سوارکاری رو با آقای رضا قدیری شروع کردم و یه مدت با ایشون کار کردم و بعد با آقای علی رضایی و بعدش مستقل کارمو شروع کردم. من سال شصت و یک با آقای علی رضایی در کورس هم شرکت کردم و جاکی یا همون چابکسوار بودم. همزمان شروع به تمرین کردن به پرش کردم. سال اولی که تو مسابقات نوجوانان شرکت کردم و عضو تیم الف قهرمانی کشوری بودم و با اسب داز درنا عنوان آوردم. سال شصت و هفت با اسب شیربهمن تو قهرمانی کشور دوم شدم. بعد همین طور کار رو ادامه دادم تا سال

برنامه و هدف‌تون برای قهرمان کشور شدن چی بود؟ بگیرا چطور وارد سیستم شما شد؟
انتهای سال هشتاد و نه یکی از مالکین من دنبال اسب بود و خودش با آقای میرزایی مالک اون موقع بگیرا آشنا بودند و صحبت کردند و ما توسط ایشون قرار شد که بگیرا رو چک کنیم و بخریم. تو برنامه‌ریزی این کار بودیم که ایشون اسباشو از پیش من بردن و این قضیه ناتمام موند. تا این که یه مالک اسب دیگه‌ی من می‌خواست اسب رده بالا بخره که من بگیرا رو پیشنهاد کردم. چون من بگیرا رو از ابتدا دیده بودم که یه زمان با آقای داود بهرامی و یه زمانی با بهرام وجدانی و ابتدای کارش رو با علی میرزایی دیده بودم تا سطح بالا. من توی ذهنم اسب‌ها رو نگه می‌دارم و سوابق‌شونو حفظ می‌کنم چون ارتباط مستقیم با شرایط شغلی من داره. وقتی اسبی با کیفیت خوب باشه اون رو بیشتر پیگیری می‌کنم. بگیرا همیشه مورد علاقه‌ی من بود و رفتیم و اسب رو چک کردیم و

امیر رضا ما می‌خوایم درمورد تو و گذشته‌ات تو سوارکاری و چوگان بدونیم.
من امیر رضا بهبدی هستم. از پنج سالگی شروع کردم به سواری کردن و از هفت سالگی شروع کردم به یادگرفتن چوگان. تو سن ده سالگی اولین مسابقه‌ی چوگانم رو دادم و تو پانزده سالگی عضو تیم ملی چوگان شدم تا امروز که بیست و یک سالم شده. اولین مربی من پدرم بود و البته ایشون من رو از دو سالگی جلوی زین می‌نشوند و من تا ده سالگی با پدرم کار کردم. در ده سالگیم اولین مربی خارجی‌ام از آفریقای جنوبی بود و اسم‌شون گون جولین چاپلین بود و تا پانزده سالگی چند تا مربی دیگه هم داشتم از پاکستان و استرالیا که اسم مربی استرالیایی من اندرو ویلیامز بودن و تا

اولین صدای شیهه اسب رو چه زمانی شنیدید؟ آیا این شیهه متعلق بود به اولین اسبی که در زندگی دیدید؟
نه به خاطر نمی‌آرم. چون از بچگی به حیوان‌ها علاقه داشتم و فکر کنم که از همون بچگی اسب رو می‌دیدم و در خاطرات بچگیم همیشه به یاد دارم در شمال و کنار دریا اسب سوار می‌شدم.


بیاید به اولین پیاده شدن تون از اسب کمی فکر کنید، درباره‌اش برامون بگید؟
برای من روی اسب امنیت بیشتری بود تا زمین. چون این قدر علاقه داشتم به اسب که پشتش حس بهتری داشتم. لحظه‌ای که پایین اومدم هیجانی که داشتم و

فرض کن یه اصطبل داری که می‌تونی ده تا ازاسبای ایران روتواصطبلت بیاری واضافه کنی،انتخابت چی بود؟
اسب‌های برتر ایران تقریبن مشخصند ما خیلی اسب نداریم که بتونه صدوپنجاه بپره. هر مربی دوست داره این اسبا رو توی اصطبلش داشته باشه و سوار شه. من وایمور مازیار رو خیلی دوست دارم. اسب سختیه ولی دوستش دارم. اسب‌های با کیفیت ایران خیلی کمند، من هیچ وقت اسب خوب و حاضر و آماده برای رده صدوپنجاه توی اصطبلم نداشتم. اسب خیلی خوب دولانا بود که من از صد و پونزده، بیست پروندمش به بالا. برای همین اصلن بهش فکر نکردم. اسب‌های عادل کشاورز رو خیلی دوست دارم. الان دوست دارم

صفحه8 از11

آخرین‌پست‌های ایران هورسی در اینستاگرام؛ ما را دنبال کنید: