خاطرات، مصاحبه‌ها و گفت‌وگوی اسبی

سواری کردن در یک جمله چه سودی برای فرد داره؟ من روبروی فردی نشستم و نیم ساعت در مورد ضررهای سوارکاری صحبت شنیدم بی آن که قادر به دفاع از چیزی باشم که تا سرحد مرگ دوستش دارم.
بیشتر از این که از اسب انرژی مثبت می‌گیری چی می‌تونه باشه؟ هر ورزشی می‌تونه سودآور باشه و سوارکاری هم به عنوان یه ورزش سودآور هست اما من بیشترین سود تو سوارکاری رو حضور اسب می‌دونم که تو هیچ ورزش دیگه‌ای به دست نمیاد. این موهبتی یه که ما سوارکارا داریم و هیچ ورزش کار دیگه‌ای نداره.

خاطرتون میاد تو زندگی چند اسب تا الان سوار شدید؟
(لبخند) نمی‌دونم. خیلی زیاده. قابل شمارش نیست. تخمینی هم چیزی بگم اشتباه گفتم.
قطعا پیش اومده که اسبی جلوی چشم تون تلف بشه، توی اون روز به چه چیزی فکر کردید؟ چی به خودتون گفتید؟
سخت‌ترین حسه. اسبی داشتم به اسم پیکادلی که یک سال روش کار کردم و بردمش بم برای مسابقه. روز تمرین اسب خیلی عالی بود و پیش خودم گفتم

شرح گذشته رو از اصفهان تا دنیای فلز و فرمان آرا و ابرش بفرمایید، مقام‌ها و مربیها و هر آن چه که جامعه سوارکاری کمتر از شما شنیدند از زبون خودتون شنیدنی‌تر است.(بخش دوم گفتگو)

ما تو اصفهان به کسی روی اسب کار سوار‌،خوبی می‌کنه چابکسوار می‌گیم و این چابکسوار فقط برای کورس نیست. حاجی‌خان واقعن کاری می‌کرد شبیه سوارخوبی که استادش تو ایران جناب سروان امیری بود که تو ژاندارمری و این کار رو با سربازهاش انجام می‌داد و ان شالله خدا حفظ‌شون کنه. حاجی‌خان دو تا اسب رو سوار می‌شد، دو طرفه سوار می‌شد، تو تاخت سوار و پیاده می‌شد و کارهای قشنگی می‌کرد. ما اون موقع سواری آزاد می‌کردیم و نمی‌دونستیم که تو اصفهان یه باشگاهی به اسم باشگاه خوراسگان هم وجود داره. چون نه اون موقع نه الان، تبلیغ زیادی روی سوارکاری نمی‌شه و مردم عادی نمی‌دونن باشگاه های سوارکاری کجا هستند. تو اصفهان الانم مردم نمی‌دونند باشگاه‌ها

مربی‌هاتون تو این سی سال کیا بودن ؟
از پایه آقای حسین فکری و خانم هلن هاشمیان و بعد خود آقای بابک شکی منو انتخاب کردن و یه مربی دیگه هم بودن آقای هادی شجاعی که علاقه ما رو به اسب می‌دید و دوست داشت ما پیشرفت بکنیم و ایشون من رو به آقای شکی معرفی کردن. آقای شکی هم یه خاطره داشتن و می‌گفتن تو موشک بارون تهران تو همیشه می‌اومدی و گاهی فقط یه دور سوار می‌شدی. بعد آقای شکی اسب‌های قوی‌تری رو به من دادن و شروع کردیم با هم کار کردن. سال هشتاد هم یه کلاس مربیگری برای ما گذاشتن از طرف انجمن بانوان و مدرس‌مون آقای عزت الله وجدانی بودن و آقای داوود بهرامی بودن و در آخر قرار بود آقای رامین شکی آخرین امتحانو از ما بگیره و من تو اون کلاس تونستم مربی بشم. بعد از

‌بیشترین مدتی که در زندگی‌تون اسب ندیدید چه مدتی بود؟
چهار پنج روز. من حتا روز اول فروردین هم باشگاهم و کار می‌کنم.
اولین باری که اسب دیدید رو خاطرتون میاد؟ اگر اون تصویر گنگ و محو نشده در موردش میفرمایید؟
عمو و پسر عموهای من اسب داشتند. از بچگی با اسب برخورد داشتم. پسرعموم یه اسب کهر خیلی بزرگ تو باغش داشت که پاشو باند بسته بودند. هیچ وقت یادم نمی‌ره. شاید سه یا چهار ساله بودم.
آخرین باری که در شهر پدری تون سوارکاری کردید رو به خاطر دارید؟

یه روز کاری یه سوارکار یا درسور چطور هست. اگر نیازی به تفکیک این دو هست بفرماید.
اصل داستان درساژ رو نظم و آرامش و ریتمه. یعنی اسب هم باید نظم داشته باشه هم ریتم و هم آرامش. اسب درساژ باید یه سری کارهارو روزانه انجام بده. این توضیح رو بدم که درساژی که از تلویزیون یا مستقیم تو یه کشور خارجی می‌بینیم با این چیزی که تو ایران انجام می‌شه خیلی متفاوته. چرا متفاوته؟ چون انتظاری که آدم‌ها از درساژ دارن با چیزی که تو ایران انجام می‌شه خیلی فرق داره. درساژ یه کار زمان بر و بسیار بسیار وقت گیر و هزینه برداره. باید برای درساژ پشتکار زیادی داشت و هزینه زیادی کرد و این هزینه الزاما مادی نیست. هزینه احساست هست، هزینه صاحب اسب هست که باید

سوارکاری ایران امروز را چطور می‌بینید. جامع و در همه رشته ها، چوگان کورس، پرش،‌ استقامت.
در رشته پرش‌ وضعیت قابل قبول‌تری را نسبت به ورزش‌های اسبی دیگر شاهد هستیم. وجود اسپانسر و حامی مالی و علاقه و اشتیاق اکثریت مردم به خصوص افراد با تمکن مالی مناسب و در جایگاه اقتصادی بالا و همچنین وجود مربیان و مدیران و باشگاه‌های سوارکاری بسیار خوب و به روز و مدرن و پراکندگی مناسب آنها و زیر ساخت‌ها و بستر مانژها و امکانات ورزشی و رفاهی مناسب باعث شده این رشته طی چند سال اخیر پیشرفت بسیار مناسبی داشته باشه. در رشته کورس با وجود سابقه بسیار طولانی این رشته و علاقمندی و ویژگی‌های فرهنگی و قومی بسیاری از ساکنین شمال شرقی ایران و ترکمن‌ها متاسفانه پیشرفت قابل ملاحظه نبوده و روند کندی دارد. در استقامت طی سال‌های گذشته اقدامات


اولین باری که جدی پا به رکاب شدی کی بود؟ می‌شه از اون روز تا الان که رده بالا می‌پری رو خلاصه کنی؟
علاقه به اسب تمومی نداشت. یه مدتی بود هی به مادرم پیله می‌کردم که می‌خوام برم اسب سوار شم. مادرم دیگه افتادن دنبال پیدا کردن باشگاه و باشگاه اقدسیه رو پیدا کردیم. سال هفتاد و شش بود. فقط تابستونا کلاس می‌رفتم. سه سال تابستون رفتم با آقای کامبیز وطن‌خواه و آقای محمد صنعتگر و آقای کمندی کار کردم. از سال هفتاد و نه به بعد مادرم دید علاقه من تموم نشدنی یه، منو برد باشگاه آقای جمشیدخانی و اون جا شروع کردم. کل تابستونا رو اون جا بودم. دو سه هفته باشگاه می‌موندم یکی دو روز می‌اومدم خونه. چند سال پیش آقای جمشیدخانی بودم و با مازیار کار کردم تا این که یه کم کار یاد گرفتم و سواری‌ام بهتر شد و رفتم باشگاه آزمون پیش آقای مجید شریفی و رایدر ایشون شدم واونجا با

نظرتون رو در مورد اولین مربی‌تون آقای محراب شجاعی نوروز و اولین باشگاه‌تون مکارچی بگید.
از آقای محراب شجاعی درس و تجربه‌های زیادی گرفتم. اولین و بهترین چیزی که داشت صبور بودنش بود که خیلی از مربیای الان ندارند و شاید منفعتی در این صبوری نداشتن باشن. اون موقع برای رسیدن به پرش یه ایکس دو سال طول می‌کشید ولی الان طرف ظرف پنج شش ماه مانع می‌پره و مسابقه میاد در حالی که هنوز روی زین نمی‌تونه بشینه. در مورد مکارچی هنوزم که هنوزه از اون جا خاطره دارم و هنوزم توی ذهنم هست و دوست دارم باز اون جا فعال بشه، چون اون جا از نظر جذب سوارکار فوق العاده است و سوارکاری همدان خیلی به مکارچی مدیونه. الان امید یگانه یکی از رفیقای من

از محمد شهر کرج تا آریاسب این مسیر رو حمید حاجیلو چطور تاخت رفته و از مانع‌های در مسیر چطور عبور کرده؟
عین یه مورچه که داره یه دیوارو می‌ره بالا و هی می‌افته پایین. من از سیزده چهارده سالگی اومدم تو اسب. الان سی و پنج شش سالمه. تو این چند ساله هزار بار رفتم بالا خوردم زمین تا راهمو پیدا کردم و این مسیر رو ادامه دادم و قدم به قدم رشد کردم. من خیلی از بچگی اسب دوست داشتم و دنبال این بودم که یکی رو پیدا کنم که تو کار اسب باشه و از طریق اون من بتونم وارد این عرصه بشم. با نادعلی فرجامی که شاگرد خواهرم بود آشنا شدم و با ایشون از باشگاه دشت بهشت شروع کردم و همون جا آروم آروم تمرین کردم و همون جا بیزینس اسب رو کم کم شروع کردم. یه چند وقتی سرباز شدم و

شروع سوارکاری‌ات تا همدان، از همدان تا تهران و از تهران تا آلمان را برای مخاطب ما شرح بده.
من سال هفتاد و نه سواری رو تو همدان شروع کردم. اولش پیش آقای مهدی بختیاری بودم و یک سالی پیش ایشون کارکردم، در باشگاه مکارچی همدان. چون دایی‌ام اسب داشت و تو اون شرایط بچگی که ما همه آرزو داشتیم اسب داشته باشیم و یه سری اتفاق هم این وسط افتاد و تو این مساله دخیل بود. خلاصه‌اش کنم دایی‌ام پیش محمدرضا طراحیان اسب داشت. بعد از یک سال رفتم پیش آقای طراحیان باشگاه ابن سینای آقای علیرضا بختیاری، یک سالی اون جا کار کردم بعد رفتم پیش آقای محمدرضا شوشتری و سه سال باهاشون کارکردم. بعدش دوباره یک سال با آقای طراحیان کار کردم و در

سلام. در مورد خودتون و گذشته تا به امروز برامون بگید.

من دکتر احسان ترکی سال هفتاد و هشت در دانشگاه آزاد شهرکرد رشته‌ی دامپزشکی قبول شدم و تا سال هشتاد و پنج در رشته‌ی دکتری عمومی دامپزشکی طول کشید و تو این مدت چون به اسب علاقه داشتم اکثر کارهای علمی و عملی که کردم با اسب بود. سال هشتاد و پنج، تخصص(PH.D)در دانشگاه تهران قبول شدم که تا سال نود درسم طول کشید. در شهرستان، ما باشگاه می‌رفتیم و اسب داشتیم و از اول می‌دونستم من قراره تو کار اسب برم. از سال هشتاد و پنج شروع به کار و مطالعه در زمینه‌ی ورزش اسب کردم که البته مهم‌ترین اونها مربوط به بیماری‌های تنفس اسب، اندام حرکتی و قلب اسب است. تو اون زمان همکارای من جسته گریخته یه کارهایی تو اکوکاردویوگرافی اسب انجام می‌دادن. توی یه پایان نامه که بچه‌ها داشتند، من رو کاردیوگرافی و بیماری‌های قلبی اسب

صفحه7 از11

آخرین‌پست‌های ایران هورسی در اینستاگرام؛ ما را دنبال کنید: