خاطرات، مصاحبه‌ها و گفت‌وگوی اسبی

چی شد که دوست داشتن اسب پایه‌ گرایش به کار حرفه‌ای تو این زمینه شد؟
این بر می‌گرده به شخصیت من. من صفر و صدم و حدوسط برام وجود نداره یا کاری رو انجام نمی‌دم یا اگر انجام میدم دوست دارم اون کارو کامل انجام بدم. سواری هم همینه، من خیلی سوارکاری و اسب رو دوست داشتم. بعد از یه مدت دیدم که خیلی دنیای وسیعیه و یه علم بدون پایانه. این بحث سوارکاری هست و با نعلبندی کار ندارم. خیلی دوست داشتم ببینم پیشرفت تو این علم چطوریه و دوست داشتم حرفه‌ام مرتبط با اسب باشه.

اولین مواجهه جدی‌تون با اسب رو خاطرتون هست؟
خب تو کارتن، تلویزیون، تو کتاب‌ها و مدرسه آدم در مورد اسب می‌بینه. من از بچگی خیلی اسب دوست داشتم. حتا چند بار با پدرم قهر کردم که برام اسب بخره ولی شاید اولین برخورد جدی‌ام با اسب یه جا شبیه سیزده بدر بود که با خانواده بیرون رفته بودیم و یه سری اسب‌ها تو طبیعت رها بودند یا مال کسی بودند و اون‌جا ول شون کرده بودن. من یادمه سراغ یه مادیون رفتم که کره کنارش بود. من کنار مادیون رفته بودم و داشتم فکر می‌کردم یه بادی همش از کنار صورتم رد می‌شه و بعد دیدم پدرم اومد منو گرفت و فهمیدم این اسب چند بار لگد سمت من پرت کرده بوده و شانس آورده بودم که لگد به من نخورده بوده. (خنده) البته بعدها تلافی شو سر

چرا گرایش شما به شرکت در مسابقه درساژ با وجود این رابطه تنگاتنگ کاری کمتر هست؟
 آقای یزدی پایه درساژ من رو قوی کردند و در شروع کارما زحمت زیادی روی پایه درساژ من انجام دادند و روی شکل سواری و استایل من کار کردند و درساژ رو به صورت زیر ساختی و پایه‌ی پرش به من آموزش دادند و به همین دلیل زیر بنای قوی، من توانستم سواری ام را بسازم و بالا بیاورم البته من شخصا به درساژ مسابقه‌ای گرایش ندارم اما ما هنوز در تمرین‌ها به صورت جدی باآقای یزدی درساژ کار می‌کنیم.

حال استاد انوشیروان جمالی از این روزهای سوارکاری خوبه؟
این موضوع چند جنبه داره. خاطرم میاد اون دوره که ما کار رو شروع کردیم. فدراسیون و هیات تقویم ورزشی منتشر می‌کردن که تمام رویدادها و مسابقه‌ها با ذکر زمان و نام مسابقه ذکر شده بود. مسابقه‌ها حداکثر دوازده تا چهارده تا بود و هیات هر هفته برنامه داشت. طی این سال‌ها به جایی رسیدیم که الان در هر هفته دو تا سه تا مسابقه برگزار می‌شه و این باعث فعالیت و زحمت همگانی و باعث خوشحالیه. در کنار انجام شدن این همه مسابقه و محسنات کنارش مشکلات هم هست. هنر این است که خوبی‌ها را بشناسیم و تلاش بیشتری بکنیم تا بدی‌ها پیش نیاد. جامعه سوارکاری جامعه خوبی است. برو بچه‌های خوبی هستند و من با دید

نوجوانایی به سن شما چه مشکلاتی برای ادامه سواری تو آینده دارند؟ خودت برای پیروزی و موفقیت چه راهی در پیش گرفتی؟ چه پیشنهادی برای هم سن‌های خودت داری که سوارکارن؟
اکثر مشکلات ما در این سن رسیدگی به درس و امتحانه. چون سواری نیاز به تمرین‌های زیادی داره. به نظرم من و هم سن‌های خودم که سوارکارن، باید سعی کنیم هر دوی این‌ها رو به خوبی تقویت کنیم.
فکر کردی به این که شغلت در آینده سوارکاری باشه؟

سوارکاری فن است یا هنر یا علم؟
هر سه. به نظر من کسی که میاد وارد این رشته می‌شه رشته‌اش می‌شه جزیی از اسب و اسب جزیی از زندگی‌اش نمی‌شه. من نظرم اینه که اگر کسی بخواد یه آدم متوسط به بالا بشه تو داستان اسب، چه تربیت اسب، چه رایدری، چه آدم به عنوان لنژر متخصص حتا یه مهتر متخصص یا یه هورس من به نظرم باید هم علم هم فن و هم هنر رو داشته باشه. می‌تونه این موضوع هم ژنتیکی باشه هم اکتسابی، اگه بخوام بازترش بکنم باید اسبو بازکنم که بهت بتونم بگم چرا هر سه. به نظرم کسی که می‌خواد الان سواری بکنه باید فیزیک، هندسه، شیمی و ریاضی و ادبیات بدونه و موزیک. هم باید بلد باشه بنویسه، هم باید بلد باشه احساس‌شو منتقل کنه.

دلیل و انگیزه گرایش شما به اسب چی بود؟
دوست داشتن اسب خب تو ژن ایرانی‌ها هست. ما قبلا اسبارو با خاور و کامیون حمل می‌کردیم و در مسیر حرکت یا بیرون از باشگاه و توی گشت می‌دیدیم همه به اسب ابراز علاقه می‌کنند و اسب رو دوست دارند. به هر جهت هر کس تو محیط باشه اسب‌ها رو دوست داره. من هم مسابقه‌ها رو می‌دیدم و خودم دوست داشتم مسابقه برم. چون می‌دیدم هر کی بدون خطا می‌رفت همه تشویقش می‌کردند. این بود که من دوست داشتم عزت الله وجدانی بشم، داود بهرامی بشم و اینا الگوی من بودند و همین باعث انگیزه می‌شد برای من.

امیررضا درباره روند کارکردنت و مسیر کارت در تمرین و مسابقه برای ما صحبت کن.
من تو اردوی تیم ملی توی کانون چوگان از ساعت هفت صبح کار رو شروع می‌کردم و شروع می‌کردم به سوار اسب شدن و یه اسب رو سوار می‌شدم و چهار تا اسب رو یدک می‌بردم چون یدک بردن اسب تو چوگان برای اجتماعی شدن اسب لازمه. من و اسب‌ها یک ساعت یورتمه می‌رفتیم و بعدش بازی تمرینی می‌کردیم تا عصرو بعد از ظهر هم چهار یا پنج چوکه تمرینی بازی می‌کردیم.
امیررضا تو هر روز برای رسیدن به محل کارت باید هشتاد کیلومتر رو طی کنی. تا کی توان داری که این کار رو ادامه بدی؟

چرادرهیچ مسابقه درساژی تا الان شرکت نکردی؟
درساژ رو دوست دارم و کار درساژ می‌کنم با اسبام ولی مسابقه نرفتم. شاید کسی تشویقم نکرده و بهم فشار نیاورده که برم سمت مسابقه‌ی درساژ. البته درساژی که زمینه‌ی پرش هست رو همه داریم کار می‌کنیم، ولی تو مسابقه تا حالا نرفتم. البته با هومان جلالی صحبت کردیم که این کارو بکنیم و باید تست‌ها رو بگیریم و کار کنیم. با این که تا حالا پیش نیومده ولی تصمیمش هست. امسال این کارو انجام می‌دم.
اگر به انتخاب خودت بود و امکانش داشتی دوست داشتی به کدوم سوارکارخارجی تبدیل بشی؟اون چه ویژگی داره؟

برامون از دوره‌های خارجی که داشتید بگید.
سال دوهزار و سه رفتم اروپا. آقای غروی کارم رو درست کردند و با خودشون بردند. رفتم تو یه مجموعه تو الدنبرگ، باشگاه کلاته که هم پرورش اسب داشتند و هم پرش می‌کردند. چهار تا سه ماه اون جا بودم. بعد رفتم پیش کریستین آهلمان و یک ماه اون جا بودم. با یه سری مربی که از دوستام بودند و باهاشون خرید و فروش اسب می‌کردند می‌رفتم این کشور و اون کشور مسابقه می‌دادم. بعدش با مربی‌هایی که ایران می‌اومدن مثل جری مولینز و پل وایر و دیگران کار می‌کردم.
عمده جایزه‌ها و مقام‌هاتون رو می‌فرمایید؟

مقام‌های بعد از انقلاب تون به اجمال می‌فرمایید
بعد از انقلاب سه دوره جام یگانگی رو برنده شدم. سه دوره جام پیش رفت رو برنده شدم. یه دوره مقام اول و دوم جام مربی عزیزم مرحوم استاد نشاطی رو دارم. یک دوره قهرمانی استادم جناب شکی رو دارم. دو بار قهرمان کشور بزرگسالان شدم. سه دوره نایب قهرمان کشور هستم و مقام اول و دوم تیمی آسیا رو دارم و مقام دوم انفرادی آسیا و سوم تیمی آسیا رو به دست آوردم. در جام ارگ بم مقام اولی دارم. جام مادر رو به دست آوردم.
شما در دوره کورس‌تون سیس بودید یا جاکی؟

پیرو بحثمون راجب میدون کورس باشگاه انقلاب سابق حرف میزدیم، دپار و خط حصار هم داشت؟
دپار دستی بود و یه طناب‌هایی می‌اومد پایین، اکثرن با دست نگه می‌داشتند، ضامنش رو که می‌زدند می‌رفت بالا و سوارها بسیار تیز بودند که پاشون لگد نخوره، اگر اسبی لگد می‌زد ما به سرعت پا رو می‌آوردیم بالا که لگد به برگه‌ی زین بخوره و به پای ما نخوره، رکاب‌ها خیلی کوتاه نبود و سوارها هم به وزن و اندازه‌ی الان نبودند، از وزن شصت کیلو شروع می‌کردند تا هفتاد کیلو، من خیلی سرب می‌گذاشتم تا بشم شصت کیلو.
هندیکاپری به شکل الانش بود؟

صفحه6 از11

آخرین‌پست‌های ایران هورسی در اینستاگرام؛ ما را دنبال کنید: