خاطرات، مصاحبه‌ها و گفت‌وگوی اسبی

در زندگی‌تون کنار و سوار بر اسب چه نقطه عطف هایی وجود داشته، چه نقاط برجسته و‌ مثبت یا بازدارنده‌ای که باعث تحول یا برگشت و شکست بوده؟
من چند فراز و فرود بزرگ تو ذهنم دارم که یه کم پر رنگه. من با خرید یه اسب به اسم اورگانه وارد دوره تازه‌ای شدم. اورگانه سواری‌مو یه جور دیگه کرد و سواری رو یه جور دیگه بهم نشون داد. خب مطمئنا یه اسب تو زندگی هر سوارکار حرفه‌ای میاد که یه همچین تاثیری داشته باشه. شاید فقز یه اسب نباشه و در مقطع‌های زمانی مختلف، اسب های متفاوت این تاثییر رو داشته باشن اما اورگانه منو خیلی بالا آورد. من با این اسب خیلی پیشرفت کردم. بهم دل و جرات داد. یه مقطع که خیلی بازدارنده بود و من هنوز حسرتش رو می‌خورم. هفت سال پیش بود که تو سفرم از یه اسب لگد خوردم. تو یه اصطبل تو هلند و من البته سوار نبودم، رفته بودم

یه شرح حال کامل و جامع از خودتون به ما بدید. از سوارکاری و درس و زندگی و هر چیزی که به شناخت بیشتری از شما به دست بده.
من تیام بختیاری‌ام. یه خواهر دوقلو دارم به اسم ترمه. با خواهرم چهار سال تو سوییس زندگی کردیم. من لیسانس‌مو اون‌جا گرفتم و در شهر ژنو. بیزینس خوندم، همون مدیریت بازرگانی خودمون. بعد که اومدم ایران سواری رو بیشتر جدی گرفتم. اون جا هم یه کم سواری می‌کردم و به خاطر این که دوست داشتم درس‌مو زودتر تموم کنم و برگردم ایران، اون قدر حرفه‌ای سواری نمی‌کردم. هفته‌ای یه بار می‌رفتم و سوار می‌شدم. از قبل‌تر اگه بخوام بگم سواری رو اولین بار تو مکتب شکی شروع کردم و پیش بابک خان شکی. اون جا تفریحی سواری می‌کردیم. من پونزده ساله بودم که پدرم تصمیم گرفت برامون اسب بگیره. دو تا کره گرفتیم، نژادشونم فکر

- می خواستم بپرسم چرا از بین این همه رشته های مهیج اسب رو انتخاب کردی که البته در همین ابتدای کار جوابش رو هم دادی، یعنی به خاطر یک علاقه قدیمی
خب بله. ولی من در هجده نوزده سالگی تنیس حرفه های بازی می کردم که متاسفانه آسیب دیدم و به ناچار رهاش کردم. در ادامه هم درگیر کار و درس شدم.

مسعود یزدی بغل دستمون نشسته بود. رو کردم بهش و پرسیدم که آیا آقا سینا شاگرد خوبی بوده یا نه؟
پاسخ مسعود یزدی؛

دنیا، حس، فضا و جو سوارکاری تهران و همدان چه تفاوتی عمده‌ای با هم دارند؟
شهرستان‌ها رو از همون همدان شروع کنیم. تو همدان از وقتی ما شروع کردیم همه با هم می‌اومدیم باشگاه همه با هم بر می‌گشتیم. همه با هم سوار می‌شدیم. مثلن دو ساعت قبل از سواری شروع می‌کردیم مانژ رو آبپاشی می‌کردیم تا مربی باید به ما اسب بده. از اینها که بگذریم تو همدان همه با هم متحد بودند. یک نفر یه چیزی رو می‌گفت همه گوش می‌کردند. از این نظرها خیلی خوب بود اما تهران اصلن همچین چیزی نیست. تو همدان حتمن باید بدنسازی می‌کردیم، گشت می‌رفتیم، کاری که بلد نبودیم رو اصلن انجام نمی‌دادیم. ولی تو تهران نه همه چیز پراکنده‌است. همه چی کلونی کلونیه. هر کی با یه مربی می‌ره و میاد. اگه کسی با

تاثیر زندگی شخصی‌تون روی زندگی سواره‌تون چطور می‌بینید و برعکس؟
کل سوارکاری من روی زندگی شخصیم تاثیر گذاشته. روی کارم خونواده‌ام. من در تمام شرایطی که هستم فکرم اسبه. من وقتی قرار باشه با دوستام برم تفریح کنم به اسب فکر می‌کنم. گاهی فکر می‌کنم که تو اون زمان می‌تونم باشگاه باشم و سعی می‌کنم جایی نرم و کنار اسبا بمونم. مسافرت هم اگر برم باید تو اون مسافرت اسب باشه. مثلا مسابقه‌ای رو برم نگاه کنم یا برم اسبی رو ببینم. همه چیز زندگیم اسبه حتا تلویزیون هم که می‌بینم ناخوداگاه شبکه اسبی می‌بینم و چیز دیگه‌ای رو نمی‌تونم نگاه کنم.
تو اتاق خودتون جز عکس خودتون عکس کدوم سوارکاردیگه می‌تونه بشینه؟

آیا رپینگ کردید،اگر بله آخرین بار کی بوده؟
رپینگ کردم. خیلی سال پیش با یه تروبرد خالص که صد و پونزده بالاترین کلاسش بود. آناتومیش به پرش نمی‌خورد ولی چون تازه تو تهران مشغول به کار شده بودم مجبور بودم هر اسبی رو قبول کنم و اون اسب هیچ راهی نداشت جز رپینگ که یک راند رو بی خطا در بیاد. این قضیه بر می‌گرده به سال هشتاد. بعد از اون شده رو یه اسبی یه کم کنترلم رو کم کردم که تو نقطه جهش یه کم زیرتر دربیاد یا دورتر که بخوره به مانع. رپینگ دستی ولی نکردم. خیلی هم مخالفم باهاش. یه بار نزدیک به یه مسابقه یه مربی خارجی اومده بود ایران و یه وسایلی می‌گذاشت که آسیبی به اسب نمی‌رسوند و اسب رو هوشیار می‌کرد و من زیر نظر مربی این کارو انجام

اگر با همین استعداد و پشتکار و توانایی به جای همدان در زاهدان متولد می‌شدید چه جایگاهی در سواری برای خودتون فرض می‌کردید؟
با این علاقه و عشقی که دارم جایگاهم خوب بود. اون جا هم پلی می‌زدم که پیشرفت کنم اگر قرار بود هر هفته از زاهدان بیام تهران این کارو می‌کردم.
چه دوره‌ای در زندگی سواره‌تون متفاوت بوده، به جلو رفتن یا پیشرفت یا عقب گردهای مقطعی؟
من از سال هفتاد و نه تا هشتاد و یک پیش آقای شیدفر سواری کردم توی کردان. کار کردن من با ایشون از اینجا شروع شد که با یه اسب نه چندان خوب تو جوانان سواری کردم و اون موقع آقای شیدفرسواری من رو دید و مسعود یزدی منو معرفی کرد به آقای شیدفر و رفتم باشگاه آرش کردان. اون موقع آقای رشیدآتشبار هم پیش

در پیچ و تاب زندگی شیر ژیان باش
خم شو،ولی نشکن،به مانند کمان باش
گفتگویی کوتاه اما جذاب با شیرزنی از دیار زنان و مردان غیور که به حق میتوان اورا اسطوره امید خواند چراکه علیرغم تمام سختی ها و ناملایماتی که در زندگی بخود دیده هرگز ناامیدی بر او چیره نگشته و سرسختانه پا در رکاب کرده و به سوی اهدافش می تازد.
به جرات می توانم مهتاب باباحیدری را یکی ازبهترین ها و با اخلاق ترینهای این حرفه بخوانم چراکه رفتار و منش او نمونه بارز رفتار یک ورزشکار است و به شخصه هرگز اورا درصدد تخریب و یا بی حرمتی به رقیب نیافته ام.

از اسبایی که وارد کردید نام می‌برید.
آمورکا اسبی بود که چند نفر از سوارکارها نگاه کردند، سوار شدند، پیاده شدند و نخریدند. ولی من رفتم نگاه کردم، سوار کردم و گفتم مگه داریم این همه کیفیت؟ بعد بیوگرافی اسب رو درآوردم دیدم این آمورکا اسب تاپ آمریکا بوده و یه مشکلی تو دندونش داشته. من دیدم این اسب می‌تونه گنده بپره. حسم اشتباه نمی‌کرد. این اسب و خریدم و آوردم ایران و خوشبختانه دست سوارش افتاد و این همه قهرمانی گرفت. دست مالک افتاده بود نمی‌تونست کاری بکنه.
اولین اسبی که وارد کردی الان کجاست و چه می‌کنه؟

مشکل اصلی آموزش سوارکاری و راهکار اصلاحش از نظر شما چیست؟
آموزش سواری الان شرایطش بد نیست، شما پایه‌ها رو نگاه کن، همه خوب سوار می‌شن، هم خوب به استایل‌شون می‌رسند، به تیپ‌شون می‌رسند، دارن شو می‌دن، سواری دنیا هم، همینه. همه می‌خوان شو بدن. کسی که حرفه‌اش اینه با کسی که تفریحش اینه فرق داره، همه‌جای دنیا هم همینه. کسی که تفریحش اینه باید بیاد اینجا اسبش ترین شده باشه، مرتب شده باشه، لذت ببره و شب به کارش برسه. قرار نیست همه مهندس باشن، همه دکتر باشن گاهی مریض هم لازم داریم.

تعامل جامعه دامپزشکی رو با مدیریت سوارکاری و سوارکاران چطور می‌بینید؟ پیشنهادی برای بهبود این شرایط دارید؟
بعضی وقت‌ها دامپزشک مجبوره علیرغم میل باطنی‌اش بر حسب شرایط یه سری کارها رو انجام بده. شما تصور کنید تو خارج خیلی‌ها خودشون مزرعه دارند و شاید هزینه‌های نگهداری‌شون کمتر باشه اما تو ایران اسب هزینه‌ی سنگین پانسیون داره. هزینه‌ی مکمل و دارو و درمان داره و نگهداری اسب هزینه بره چون پرورش اسب به هر حال داره به صنعت تبدیل می‌شه. شما تو این شرایط مجبورید بخش اقتصادی رو یه بحث درمانی و عاطفی داستان ترجیح بدی. تعاملی هم که وجود داره بین بخش‌ها به نظر من تعامل جدی نیست. چون تعامل روزانه و پیشگیرانه بین دامپزشک و بخش‌های دیگه برقرار نمی‌شه و ممکنه یه مربی بر حسب نیاز به یه دامپزشک

شما کجا شروع به سواری کردید با چه مربی و با کدوم اسب و چند سال از اون زمان گذشته؟
دو سال و نیم سن داشتم. تو پارک ارم یا پارک ملت سوار این اسبای کرایه‌ای شدم. پدرم من رو سوار کردند و یه دور زدند و پیاده‌ام کردند. پرسیدند خوب بود و من گفتم نه. پرسیدند چرا؟ گفتم کم بود. یه دور دیگه سوارم کردند و پیاده شدم و باز گفتم کم بود. گفتند که سواری رو دوست داره و باید جدی بهش پرداخته بشه. منو بردند پیش آقای بهرامی. یه باشگاهی بود تو گیشا که الان یه اتوبان از توش رد شده.

صفحه5 از15

آخرین‌پست‌های ایران هورسی در اینستاگرام؛ ما را دنبال کنید: