خاطرات، مصاحبه‌ها و گفت‌وگوی اسبی

خاطره اولین باری که از زین جدا شدید و به زمین خوردید رو بفرمایید.
خیلی جالبه که بخوام دوباره این مساله را بگم. فکر می‌کنم دو سال بعد از آغاز سوارکاری من بود و در شمال این اتفاق افتاد. ما از این صحنه فیلم هم داریم. من سوار یک اسب قد بلند بودم و از کسی که اسب رو نگه می‌داشت خواستم که اسب رو خودم برونم. روی آسفالت بودیم اما اسب من را برداشت و روی آسفالت کورس گذاشت و من خودم رو پرتاب کردم پایین و این اولین خاطره‌ی زمین خوردن من بود.

درباره اولین باری که میکروفن رو روشن مقابل خودتون دیدید و یک سوارکار و اسب‌شون رو معرفی کردید برامون بگید.
چه سوال جالبی. من نمی‌دونستم این سوال رو از من می‌پرسید. برمی‌گردم به سی و یک سال پیش. در شروع کار ما آقای علیرضاخوشدل پسر جوانی بودند در ماه‌های آخر سربازی. من البته جزو مسئولین یک سازمان هواپیمایی بودم و از میکروفن هراسی نداشتم. چون در اتاق من چندین دستگاه فرستنده و گیرنده بود و ما با هواپیما و با دستگاه دیگری با کادر فنی و با دستگاه دیگری با کادر زمینی صحبت می‌کردیم و من همیشه با میکروفن صحبت می‌کردم بله. اولین سوارکار آقای خوشدل بودند و نام اسب‌شون رو متاسفانه به یاد ندارم و سوار بعدی آقای عباس مهاجر بودند با یه اسب به نام هانیبال که خاطره‌ی خوبی از اون دوران دارم.

از اسبات برامون بگو. کدوم شونو بیشتر دوست داری؟
هنوزم اولین اسب مو بیشتر از همه دوست دارم. اسمش نانی بود اما خب اسبای دیگه هم دوست داشتنی بودن که باهاشون کار کردم و می‌کنم.
یه روز کاریت از صبح تا شب چطوریه؟

اولین فرودتون رو از اولین مانع پرش‌تون به خاطر میارید، در موردش حرف بزنید. اون روز به چه چیزی فکر کردید و در چه حال و هوایی بودید؟
برمی‌گرده به سال شصت و سه. من بدون اجازه یه ایکس پریدم. شاگرد پدرم از من بزرگ‌تر بودو منو مجبور کرد که تو پسر مربی باشگاهی و باید بپری و اینها. من با یه اسب کهر رخ کشیده به اسم ساحل پریدم که عکس شو هنوز دارم با زین شیرازی چهار نعل رفتم و جلوی مانع اسب یورتمه شد چون اسب سنگین بود یه کم. اسب پرید و من عقب موندم و اومدم رو قاچ زین شیرازی و اصلا حس خوبی نداشتم و تا شش ماه دوست نداشتم بپرم.

شنیده شده که شما دوستان ترکمن زیادی دارید به نظرتون قومیت چه نقشی در گرایش به سوارکاری داره و ریشه‌های این مساله چیه؟
ببینید عرض کردم ایرانیا از قدیم کارشون با اسب بوده و علاقه‌‌ی خاصی به این حیوون دارند اما ترکمن‌ها یه عرق دیگه به اسب دارند و اسب رو عضو خانواده‌ می‌بینند و براشون حالت مبارکی داره. این قضیه رو این حالت تاخت و تاز اسب ترکمن‌ها رو به هیجان میاره. شهرهای دیگه هم که اسبدوانی دارند این فرهنگ رو از ترکمن‌ها گرفتند و این فرهنگ از گنبد به شهرای دیگه رفته. تو شهرهای دیگه هم شرایط دیگه‌ای هست؛ اسبای تعزیه از قدیم تو اصفهان بودند و این یه باور فرهنگی تو شهرشون بوده و از فرهنگی به فرهنگ دیگه منتقل شده. خیلی وقتا این قضیه تلفیق می‌شه با چیزهای دیگه. مثلا ما ممکنه چند سال دیگه تو گنبد پرش هم ببینیم.

امیررضا وارد بازی چوگان بشیم. تو در چه پستی بازی می‌کنی و در مورد تقسیم ناحیه‌های زمین و کارایی و ویژگی چهار پست بازی چوگان برای ما صحبت کن.
من برای جام جهانی پست شماره چهار رو بازی کردم و بازیکن دفاع بودم. آخرین بازیکنی که بازی رو جمع و پخش می‌کنه و نگه میداره و دوباره به جریان می‌اندازه. من البته همیشه سه رو دوست دارم و بازی می‌کنم. شماره سه مرکز تیمه و جلو و عقب و تمام بازی رو پوشش می‌ده و بازی سازی می‌کنه، توپ جمع کردن، پاس دادن، گل زدن. باید بهترین بازیکن باشی که شماره سه رو بازی کنی. شماره یک که فصل قبل بازی کردم وظیفه‌ام فقط گلزنی بود باید از همه موقعیت‌ها برای گلزنی استفاده می‌کردم و کاری می‌کردم که تیم مقابل فلج بشه.

خوشبخت‌ترین وشوربخت‌ترین اسبای ایران به نظرت کدومه؟
من خودم اسبامو خیلی اذیت نمی‌کنم. دوست دارم اسبام همیشه خوشحال باشند و کار رو دوست داشته باشند. من یه دونه اسب تو فرح‌آباد یادمه که سینه‌اش پاره شد. اسمش لانا بود و خیلی از دامپزشک‌ها گفتند که اسب رو بکشید داره زجر می‌کشه ولی لانا شانسش اون‌جا بود که صاحبش گفت این کارو نکنید اسب برمی‌گرده، یه دست تا آرنج می‌رفت تو سینه‌ی اسب، اون اسب شانس آورد و خوشبخت بود که دکتر اون‌جا بود و اسب رو برگردوند، هنوزم که هنوزه می‌دونم کجاست و اون اسبو دنبال می‌کنم، سواری می‌کنه و شاگردای مبتدی رو راه می‌اندازه دو تا کره داده. یه اسب دیگه هم بود که دل درد شدیدی داشت و گفتند دیگه خوب

فرض کنید قرار باشه فیلم زندگیتون بسازن اسمشو چی می‌گذارین؟
(لبخند) فیلم زندگی من؟ چه سوال تند و صریحی. نمی‌شه بهش جواب داد. باید فکر کرد. زندگی؟(سکوت) عاشق اسب!
در مورد چند جلسه اولی که آموزش سوارکاری دیدید برامون صحبت کنید. اون موقع فکر می‌کردید که قهرمان آینده سوارکاری ایران روی زین نشسته؟

برای رسیدن از یک سوار کار که شاید سواری آزاد می‌کنه تا یک سوارکار همیشه حاضر در رده‌های بالا چه نقشه و ‌مسیری‌ طی کردید؟

حمید روشنی که از دوستان من هستند هم با شما کار کردن؟
حمید روشنی پدرش با پدر من همکار بودن. با هم خیلی دوستیم ولی زیاد با هم کار نکردیم. اون کورس رو دنبال کرد و من پرش رو چون وزنم دیگه بالا رفت و نمی‌تونستم اسب بدونم.
حمید یه دوره فکر کنم تو ابرش پیش شما سواری کلاسیک رو کار کرد؟

اگر اگر عقربه ساعت معکوس می‌چرخید و زمان به عقب بر می‌گشت سوار کار می‌شدید؟
باز هم سوارکار می شدم!
در مورد شنبه‌های بدون اسب برامون بگید.

‌تاثیرگذارترین و‌خاطره سازترین اسب زندگی‌تون کدوم اسب بوده؟ گراف؟
گراف. از کره‌گی خودم باهاش کار کردم. نه سال پیش من بود از صبح تا شب باهاش زندگی کردم تا همین ششم شهریور که جابه جاش کردم و یه اسب دیگه گرفتم.

صفحه4 از11

آخرین‌پست‌های ایران هورسی در اینستاگرام؛ ما را دنبال کنید: