خاطرات، مصاحبه‌ها و گفت‌وگوی اسبی

ده سال دیگه‌تون رو می‌تونید تو جامعه‌ی سوارکاری تصویر کنید؟
من یه ماه دیگه مو نمی‌تونم تصور کنم که کجا هستم.
به هر حال برنامه‌ای برای آینده‌تون دارید.

مونوتن بودن صدای شما یک ویژگی شده اما این شاید در کار یک گوینده دیگر نقصان به حساب بیاد .اما این امضای صوتی شماست. چطور به این درک از خودتون رسیدید و به این سبک در گفتار و لحن و آوا. که مخاطب این مونوتون بودن رو تعبیر به آرامش و تعادل کنه و البته اطمینان. چیزی که درست به عکس نیاز و خواسته کورس هست.
سوال جالبی است. ببینید. من این درک رو دارم که دارم گویندگی می‌کنم و شومن نیستم. اگر کسی بخواد نمایش ببینه جایگاهش وجود داره. اینجا یک فضای ورزشی است. سوار در یک لحظه وارد می‌شه در یک لحظه پارکور رو شروع می‌کنه و در یک لحظه

درباره عمده مقام‌هاتون برامون صحبت کنید و تجربه‌هاتون خارج از حیطه پرش با اسب.
من چون تا سال هشتاد و چهار تونستم مسابقه برم؛ مقام‌هام بیشتر تو رده‌ی جوانان و نوجوانان و دانشجویان بوده. قهرمانی استان تهران جوانان، مسابقات تیمی جوانان، نایب قهرمانی، سومی بزرگسالان تیمی؛ من زمانی که جوانان بودم با بزرگسال پریدم. یه سری مسابقه گرند پری زمین چمن که ارتفاعش برای اون سال‌ها قابل توجه بود، صد و سی پنج که من شرکت کردم. تو یه دوره آقای رضایی اول شد، من دوم شدم، آقای شکی سوم شد. جایزه زیاد داشتم، چهل تایی کاپ دارم اما زیاد بهش فکر نکردم.

برای ارتقا و به روز کردن سواری‌تون چه برنامه‌ای دارید؟
من تو این مدت بدون مطالعه نبودم و سوارکارای اون ور دنیا رو به روز مطالعه کردم و خودم برنامه دارم که چند تا کلینیک تو اروپا برم و سالی دو سه بار می‌خوام تو اروپا کار کنم. تو کشورهایی که مهد سواریند.
آینده‌ی سوارکاری ما رو‌ چطور می‌بینید؟

باوری در مورد بازی تو وجود داره که تو تک روی می‌کنی و نمایشی بازی می‌کنی؟
بله. خیلی‌ها از بیرون نگاه می‌کنند. شاید اون لحظه جای من نباشند که ببینند من چه کار می‌کنم. وقتی گوی گل می‌شه متوجه می‌شن و ممکنه بگن عجب گل قشنگی.
امیررضا فکر می‌کنی ده سال دیگه هندیکاپت تو چوگان چنده؟
فکر می‌کنم به هفت و هشت برسم.


اگرقرارملاقاتی بارییس جمهورداشتی وقراربود چند دقیقه درباره گذشته و‌حال وآینده و‌جایگاه سوارکاری ما صحبت کنی چی می‌گفتی؟
من اولین چیزی که می‌گم اینه که ایشون باید سرو سامون بده به همه چیز. یه خرده این چند دسته‌ای رو باید حل کرد، هر کسی میاد دوست داره یه کاری کنه . باید کسایی که اسبی ترن رو بگذارند سر کار، نمی‌گم کسایی که هستند اسبی نیستند، کسی که خاک مانژ خورده می‌دونه با یه تغییر کوچیک چه قدر همه چی فرق می‌کنه، این شخص رو باید بگذارن سرکار، همه چی پول نیست، باید ایشون یه کاری کنند و کسایی رو بگذارن که دل می‌سوزونن، بابای من اون موقع مسابقه‌ی داخلی می‌گذاشت تو فرح‌آباد

چند اسب تاثیرگذار زندگی‌تون رو اسم می‌برید؟
مروارید سیاه. یه اسبی که خیلی دوستش داشتم و مرد. از کاوه وجدانی خدابیامرز خریدم. مروارید سیاه وقتی مرد یک هفته مریض شدم. هیچی نخوردم. رفتم دکتر. اسب بیمه بود. پول بیمه شو گرفتم دادم به فقیرا. به بیمه‌اش دست نزدم. برکت رو خیلی دوست داشتم. همراه رو خیلی دوست داشتم.


و جدیدترها؟ آپاچی؟
آپاچی! زیاد قالم می‌گذاشت. یه جایی تنهام می‌گذاشت. یوتو که عاشقشم.
آپاچی رو من خاطرم میاد رفتنش از پیش شما خیلی حرف و حدیث داشت.
(اندوه) چون بردنش. به من قول دادن که نبرنش. از من خریدنش و قول دادن که ما اسبو از پیش تو نمی‌بریم. از من آپاچی رو به قیمت خیلی ارزون خریدن که نبرن. هر اختلافی بود به هر حال پیش میاد بین مربی و صاحب اسب. بردنش ولی من دیگه پیگیری نکردم و دنبالش نرفتم. یه غرور بی معنی بهم اجازه نداد دنبالش برم که آپاچی رو پس بگیرم و بخرمش. چون می‌دونستم نمی‌دنش به من.
اما اخیرا دوباره برگشت پیش‌تون.
بله قسمت این بوده!
هیچ کس این تصور رو نداره که دو دوره قهرمان ایران ممکنه گاهی تو زندگیش از اسب هراس داشته باشه؟ پاسخ روشن می‌فرمایید که این تلقی صحیح هست یا خیر؟
بله. ریسک همیشه هست. اسب به هر حال حیوونه و یه کارایی می‌کنه که گاهی نمی‌فهمه. گاهی یه کارایی رو می‌دم به شاگردام که از من سبک‌ترن و کم سن و سال ترند و بدن شون آماده‌تره. چابک ترند.
رابطه متقابل شخص شما با اسباتون چطور هست؟ آیا رییس و مرئوس هستید یا رفیق؟ و نوع رابطه‌تون با اسب چه تاثیری در این همه نتیجه درخشان داشته یا روی دیگه سکه ناکامی‌های مقطعی‌تون؟
دقیقا به این بر می‌گرده که باید بدن خودت آماده باشه و باید رفیق باشی باهاش. اگر رییس باشی یه جا می‌رن یه جا می‌گن نه. فقط باید باهاشون دوست باشی. من همیشه جیبم خوراکیه. من همیشه بهشون محبت می‌کنم. به اسم صداشون می کنم. باهاشون دوست نباشی یه جاهایی که گیر می‌کنی کمکت نمی‌کنن.
شنبه‌های بدون اسب چطور می‌گذره؟
باید یه سر بیام بوی اصطبل به دماغم بخوره.
تصور و تصویری که جامعه سوارکاری از شما دارند چیست؟
بعضی‌ها دوستم دارند، بعضیا ممکنه دوستم نداشته باشند. نمی‌شه انتظار داشت از کسی دوستت داشته باشه. هر کسی نظر شخصی خودشو داره. اما به هر حال به خاطر موقعیتی که خدا لطف کرد و این خانواده رو به من داد و از خیلی‌ها جلو افتادم، شاید خیلیا از من خوش‌شون نیاد. شاید جوون‌هایی باشن که از من بهتر باشن، شاید عشاقی باشن که از من بهتر باشن اما امکانات من رو نداشته باشن که از من بهتر بشن اما این دلیل نمی‌شه که من از کارم بدم بیاد. من کار خودمو انجام می‌دم.


ادامه ی این گفتگو را در مجله شماره شش بخوانید.
برای دیدن بخش قبلی مصاحبه با مجید شریفی کلیک کنید.

 

بزرگ‌ترین مشکل درساژ ایران رو در چه چیزی می‌بینید؟ چرا درساژ ایران در این جایگاه قرار گرفته و پیشرفتش کنده و ریتم و تعادل خوبی نداره؟
اولین مشکل دو دستگی هست بین این جامعه. پیشکسوت‌هامون حس مخالفت با هم رو دارن و ناخوداگاه تو زیر مجموعه هر کدوم از ایشان تنش منتقل می‌شه. یعنی اون حالت صمیمیت از بین می‌ره و این اختلاف‌ها برای ما هم مشکل ساز شده. وقتی کنارشون باشی همه دارن یک حرف رو می‌زنن اما نسبت به هم سوتفاهم دارن و نسبت به حرف‌های خودشون برداشت‌های دیگه‌ای دارن و ممکنه یه چیزایی رو که منظور گوینده نبوده به خودشون بگیرن. من هم گاهی اوقات جبهه می‌گیرم. فضا اینطوری شده

از اسب‌های گذشته تون پنج اسم رو به ما بگید. آیا مرگ این اسب ها رو دیدید؟
یه اسب داشتم به اسم ممتاز. یه اسب داشتم به اسم سان شاین. یه اسب داشتم به اسم روشن. یه پونی به اسم عروس که وارداتی بود و اولین بار سال پنجاه و دو باهاش جایزه شدم. یه پونی دیگه خرما. بیشتر ترکمن بودن و سان شاین وارداتی بود. عکس همه شون رو دارم. خوشبختانه مرگ اسب‌ها رو ندیدم. بعد از انقلاب تمام این اسبا سهمیه بندی شدن و پخش شدن تو شهرستان‌ها. الان چون سن پاییزان بالا رفته خیلی نگرانش هستم و استرس دارم و همیشه بهش سر می‌زنم.

فکر می‌کنید چند سال دیگه ما قادر به حضور موفق در المپیک هستیم؟
برای المپیک شرایط بسیار سخته اما دور از دسترس نیست. اگر بچه‌ها اسب خوب داشته باشن می‌تونن. آروزی هر ورزشکاری شرکت در المپیکه و تو این ورزش باید اسب رو به شرایط ایده‌آل رسوند. خیلی‌ها شرایط آوردن اسب خوب رو دارن. مازیار جمشیدخانی، مجید شریفی، داوود پوررضایی، شراگیم حبیبی آقای خوشدل و خیلی سوارکار دیگه ، این‌ها در شرایطی که اسب باشه می‌تونن به المپیک فکر کنن.

در مورد رفتار با اسب بفرمایید. تو سال‌هایی که شما سواری کردید شاهد تغییر رفتار با اسب‌بودید؟
اسب تنها موجودیه که در سکوت درد می‌کشه. پس چرا باید باهاش بدرفتاری کنیم این حیوون اگه درداش رو فریاد بزنه دیگه نزدیک هیچ اصطبلی نمی‌شد رفت. نمی‌شد کنارشون دیگه زندگی کرد. اسب نجابتش برای اینه که داره در سکوت درد می‌کشه. بله تو این سال‌ها رفتار با اسب‌ها کاملا عوض شده به چند دلیل یکی این که سوارکارا الان بیشتر به نوع رفتار با اسب شون اهمیت می‌دن دو این که مراقب‌ها و پرستارای اسب‌ها که بیشترین زمان رو در روز با اونا سپری می‌کنن آموزش دیدن و رفتارشون با اسب بهتر

از چه اسبی خاطره ساختید برای خودتون؟ از کدوم اسب‌تون بیشتر تو ذهن‌تون تصویر مونده؟ آیا اسبی رو داشتید که براتون در حکم مربی هم بوده؟
بله دقیقا. تو چند سال گذشته که مستقل کار کردم یه اسبی به اسم الکسیا کنار دستم اومد که تقریبا اسب جوونی بود، شش هفت ساله بود. من و الکسیا با هم تو رده‌های مختلف بالا اومدیم تا جایی که رسیدیم به اولین مسابقه صد و چهل خودم و اولین

صفحه2 از15

آخرین‌پست‌های ایران هورسی در اینستاگرام؛ ما را دنبال کنید: