خاطرات، مصاحبه‌ها و گفت‌وگوی اسبی

چه قدر فکر می‌کنی بتونی تو همدان پیشرفت کنی و سواری تو بهتر کنی؟
مهم نیست آدم کجا باشه یا چه شهری تمرین می‌کنه. اما اگر واقعا رسیدن به هدفش واسش مهم باشه. هر جایی می‌تونه ادامه بده یا تلاش کنه به نتیجه برسه.
به نظر تو قشنگ سواری کردن بهتره یا خوب نتیجه گرفتن؟
هر دوی اینها مهمه. اما دلیل نمی‌شه برای گرفتن نتیجه‌ی خوب قشنگ و شیک سواری نکنیم. چون در اصل نام این رشته show jumpin ئه پس به منظور لذت بردن تماشاچی از سواری سوارکاره.

درباره شیوه مربیگیری خودتون صحبت کنید. به دنبال ساخت سوارکار هستید یا مربی مثل خودتون؟
قطعن هدفم اولیه. برای این که هدف دوم اتفاق بیفته از a بهb می‌رسیم. ما مربی و سازنده کم داریم. وقتی با یه سوارکار کار می‌کنم، نمی‌گم تو قراره سوارکار خوبی بشی. می‌گم تو باید یه روزی مربی خوبی بشی البته بستگی به این داره که اون سوار شرایطش رو داشته باشه و بخواد ادامه بده و نه هر سواری. یه صحبت کلی در مورد نحوه‌ی کار می‌گم. تو کل کشورهای پیشرفته در سواری، فقط یک متد یا یه الگوی ثابت و جامع نیست که شما رو برسونه به هدفت. چه درساژ چه پرش چه هر رشته‌ی دیگه‌ای. مثلن تو یه کشوری مثل آلمان یه عالمه روش هست که شما یه اسب یا سوار صدو شصت بسازی. یک روش نیست ولی خب اون چه که من

ویس بابا (اسب) چهارده تا قهرمانی داشت.
بله و بعد کورسشم اسبو دادیم ساوه و اون جا هم تو کلی کورس محلی شرکت کرد. پارسال هم پیگیر بودیم که اسبو بیاریم همین جا پیش خودمون که اسب تلف شده بود. اگر می‌دونستم می‌آوردم همین جا نگهش می‌داشتم. در مورد والنتینو هم من می‌خواستم برم مسابقه‌های ارتش‌های جهان که منو شبِ پرواز نبردند و من خیلی ناراحت بودم. چون یه ماه تو باشگاه انقلاب و شش ماه توی اردو بودم. من نیروی انتظامی بودم و سوارکارای دیگه مقاومت بسیج بودن. اون سال قرار بود یک نفرو نبرند و اون یه نفر من بودم. از یه سمت دیگه من برگشتم و والنتینو رو گرفتم. والنتینو کره‌ی پژواک بود و آرزو. والنتینو مزرعه‌ی نمونه ارتش بود. من اونو لاغر و درب و

می‌تونی به لحاظ فنی خودت و محمد رضا برادرت رو مقایسه بکنی؟ و در مورد تفاوت و رفتارهای کاری هم صحبت کن.
محمد رضا سبک بازیش با من خیلی فرق داره. من سبکم تکنیکی‌یه و محمد رضا کلاسیک. محمد رضا بازی رو آروم می‌کنه و ضربه‌های بلند می‌زنه و بازی بدون ریسکو انجام می‌ده چون تو ضربه‌ی بلند ریسک کمتره. این سبک قدیمیه که تو ایران داره بازی می‌شه.
همه جای دنیا بازی می‌شه این سبک چوگان بر مبنای پاس‌های بلند و جاگیری طراحی شده.

درشروع سال نود و شش می‌دونستی فصل رو قراره با این رتبه به پایان برسونی وبرای رسیدن به جایگاه پدیده سال سوارکاری ایران چه کردی؟
احسان، من هر سال یه برنامه‌ برای خودم دارم. دوستام خیلی حمایتم می‌کنن. من دولانا رو پخته بودم برای سال نود و شش. سال قبلش صد و چهل می‌تونست بره ولی من یه صد و سی و پنج پروندمش و هفتم شدم. خیلی آماده بود و من می‌دونستم این اسب می‌تونه. با بچه‌ها داشتیم صحبت می‌کردیم من گفتم امسال برنامم رسیدن به یک تا پنج رنکینگه. دوستام که همیشه حامی‌ام بودند گفتند حمید یک تا ده یه چیزی ولی یک تا پنج خیلی سخته. چون من سال قبلش فقط می‌جنگیدم که برای قهرمانی کشور امتیاز بگیرم. خیلی برای این جایگاه زحمت کشیدم با برنامه رفتم جلو، دولانا خیلی کمکم کرد. قشنگ هولم داد سمت قهرمانی کشور.

درباره اولین جایزه سواری زندگی‌تون برامون بگید. به یاد میارید که بعد از گرفتن جایزه وقتی از باشگاه بیرون رفتید چه کردید؟
چه سوال‌های سختی. یه اسب کوچیک بود مال ایلخی ورامین. اولین مسابقه رو باهاش پریدم. اسم اسبه نمکی بود. نیله و تند و تیز و خیلی هم با مزه بود. اسب کلاسی بود اما خوب می‌پرید. من چیزی بلد نبودم اما قشنگ منو پروند یه رزت گرفتم و دویدم رفتم خونه نشون مادرم دادمو گفتم جایزه شدم و کلی کیف کردم. شب روزتو گذاشتم بالای سرم و صبح نگاش می‌کردم. کلی عشق بود.

با مربی ترکمن کار نکردید؟
من سه سال گنبد زندگی کردم و با مربی‌های ترکمن خیلی دوست هستم. اون جا اسب‌های کورسی برادرم دستم بود و با مربی‌های مختلف کار می‌کردم. با بچه‌های ترکمن هم خیلی دوست هستم و سیسی هم تا حدی بلدم ولی اون قدر عالی نه.
می‌تونید چند نقطه عطف دیگه از زندگی سوارکاری تون رو خلاصه بفرمایید؟
من از اولش اصلا علاقه به سواری نداشتم. به زور پدرم و به زور برادرم ساعت پنج صبح از خواب بیدار می‌شدم و باید می‌رفتم باشگاه اسب زین کنم، کمک کنم اون موقع با سه تا اسب تمرین می‌کردم. هر اسب یه زین مخصوص داشت. یه آبخوری مخصوص و یه مچ‌بند، پابند و تعلیمی داشت. بعد از کار موظف بودی تمام ابزار زینت

با کدوم اسب‌تون ارتباط حسی و کاری بیشتری داشتید؟ من تو این پرسش گابن رو نوشته بودم
بله. گابن که بله. من یه چیزی رو تو پرانتز باید بگم. من وقتی تو این حرفه شروع به کار کردم از طریق خیلی آدم‌ها متوجه شدم برای موندن و موفقیت تو این کار باید ارتباطم رو با اسبم خوب کنم. خب تو باشگاه شکی گابن بود که من فکر می کردم اون حرف منو خوب می‌فهمه و من حرف اونو و این رابطه متقابل بود. سعی کردم این رو بیشترش کنم تا تو این کار موفق باشم. برای همین از یه سری افرادی که پیشکسوت بودن و رابطه حسی خوبی با اسب می‌گرفتن کمک گرفتم. الان سعی می‌کنم با اسبام دوست باشم تا با هم پیشرفت کردیم.

‌یک روز کاری تون رو می‌فرمایید؟
به نسبت شرایط، یه سری کارها صبح هستند یه سری عصر. یه سری از مالکین و شاگردها صبح سواری می‌کنن یه سری عصر. تا ظهر کار روزانه داریم تا ظهر و وقت خوراک و ویتامین اسب‌ها. من به دوز ویتامین و خوراک خیلی حساسم و این کارها رو باید خودم انجام بدم. ما برای پیشرفت باید علم سواری و علم نگهداری این حیوون رو باید داشته باشیم. ما اگر بدونیم این حیوون‌رو چطور باید نگهداری کنیم نیمی از کارو پیش رفتیم. پرستاری می‌شه هماهنگی بین تمرین، تغذیه و نظافت ولی این هماهنگی کلی داستان داره. این مساله مهم باید رعایت شه که اول باید اسب ما به شرایط ایده‌آل برسه و بعد ما بتونیم ازش انتظار نتیجه داشته باشیم. چهل

تاثیر سبک زندگی و عادت‌ها و رفتار و کنش یه سوارکار چطور هست؟ منظورم کاری است که بیرون از مانژ و در زندگی شخصیش انجام می‌ده.
ارتباط تنگاتنگی هست. چون شما دارید با یه موجود زنده کار می‌کنید که مثل شما قدرت تصمیم گیری داره و احساس داره و درد رو می‌فهمه و یه روزایی مثل شما حالش خوب نیست. پس باید اونو درکش کنید و اگر شما هم آشفته باشید نمی‌تونید اونو درک کنید. یه مثالی هست همیشه می‌زنن اگه اسب سوارش ناشی باشه پاشو بذاره تو رکاب اسب می‌فهمه. این نیست. اسب‌ها تو طبیعت گروهی زندگی می‌کنن یعنی برای بقا مجبور به زندگی گروهی هستن. این اسبا از یه سری چیزرا ایده و الهام می‌گیرن.مثلا اگه یه سری پرنده بپرن اینها هوشیارتر می‌شن و می‌گن یه اتفاقی داره می‌افته. اگه اسب آلفاشون یه سمتی شروع کنه به حرکت همه

در جایگاه یک مدیر باشگاه اسب چه زمانی از روز رو ازتون میگیره.‌ من شاهدم روزهای تعطیل هم شما در باشگاه حضور دارید.
اعتقاد دارم مدیریت یک مجموعه سوارکاری باید با حضور فیزیکی همراه باشه. چون شما با یک موجود زنده سروکار دارید که فاقد کلام و گفتار است و فقط با حضور فیزیکی و نظارت بیست و چهار ساعته می‌توان مجموعه را مدیریت نمود.
هیچ وقت دوست داشتید یک مدیر ورزشی نبودید و یک سوارکار می‌شدید؟
سوارکاری را خیلی دوست دارم ولی احساس می‌کنم در قالب مدیریتی بیشتر می‌توانم به جامعه سوارکاری خدمت کنم. البته بر این عقیده‌ام که مدیریت یک مجموعه سوارکاری با مدیریت‌ دیگر ورزش‌ها بسیار متفاوت هست.

فکر می‌کنید تصویری که بقیه سوارکارا از شما دارن چطوره؟ اونا شما رو چطور می‌بینن. شما خودتونو چطور می‌بینین؟
اونایی که منو می‌شناسن می‌دونن من چطور آدمیم. یه چیزایی هم از بعضیا شنیدم که می‌گن سر هومان تو کار خودشه، کاری به کار بقیه نداره. کسی که منو نشناسه فکر می‌کنه من چه آدم سرد و تو خود و بداخلاقی‌ام. حرف نمی‌زنم، نمی‌خندم. بعضیا حتی فکر می‌کنن من خودمو می‌گیرم. در صورتی که اصلا این طور نیست. من دوست دارم حس آرومم رو به اسبام منتقل کنم.

صفحه2 از11

آخرین‌پست‌های ایران هورسی در اینستاگرام؛ ما را دنبال کنید: