خاطرات، مصاحبه‌ها و گفت‌وگوی اسبی

نوجوانایی به سن شما چه مشکلاتی برای ادامه سواری تو آینده دارند؟ خودت برای پیروزی و موفقیت چه راهی در پیش گرفتی؟ چه پیشنهادی برای هم سن‌های خودت داری که سوارکارن؟
اکثر مشکلات ما در این سن رسیدگی به درس و امتحانه. چون سواری نیاز به تمرین‌های زیادی داره. به نظرم من و هم سن‌های خودم که سوارکارن، باید سعی کنیم هر دوی این‌ها رو به خوبی تقویت کنیم.
فکر کردی به این که شغلت در آینده سوارکاری باشه؟

سوارکاری فن است یا هنر یا علم؟
هر سه. به نظر من کسی که میاد وارد این رشته می‌شه رشته‌اش می‌شه جزیی از اسب و اسب جزیی از زندگی‌اش نمی‌شه. من نظرم اینه که اگر کسی بخواد یه آدم متوسط به بالا بشه تو داستان اسب، چه تربیت اسب، چه رایدری، چه آدم به عنوان لنژر متخصص حتا یه مهتر متخصص یا یه هورس من به نظرم باید هم علم هم فن و هم هنر رو داشته باشه. می‌تونه این موضوع هم ژنتیکی باشه هم اکتسابی، اگه بخوام بازترش بکنم باید اسبو بازکنم که بهت بتونم بگم چرا هر سه. به نظرم کسی که می‌خواد الان سواری بکنه باید فیزیک، هندسه، شیمی و ریاضی و ادبیات بدونه و موزیک. هم باید بلد باشه بنویسه، هم باید بلد باشه احساس‌شو منتقل کنه.

دلیل و انگیزه گرایش شما به اسب چی بود؟
دوست داشتن اسب خب تو ژن ایرانی‌ها هست. ما قبلا اسبارو با خاور و کامیون حمل می‌کردیم و در مسیر حرکت یا بیرون از باشگاه و توی گشت می‌دیدیم همه به اسب ابراز علاقه می‌کنند و اسب رو دوست دارند. به هر جهت هر کس تو محیط باشه اسب‌ها رو دوست داره. من هم مسابقه‌ها رو می‌دیدم و خودم دوست داشتم مسابقه برم. چون می‌دیدم هر کی بدون خطا می‌رفت همه تشویقش می‌کردند. این بود که من دوست داشتم عزت الله وجدانی بشم، داود بهرامی بشم و اینا الگوی من بودند و همین باعث انگیزه می‌شد برای من.

امیررضا درباره روند کارکردنت و مسیر کارت در تمرین و مسابقه برای ما صحبت کن.
من تو اردوی تیم ملی توی کانون چوگان از ساعت هفت صبح کار رو شروع می‌کردم و شروع می‌کردم به سوار اسب شدن و یه اسب رو سوار می‌شدم و چهار تا اسب رو یدک می‌بردم چون یدک بردن اسب تو چوگان برای اجتماعی شدن اسب لازمه. من و اسب‌ها یک ساعت یورتمه می‌رفتیم و بعدش بازی تمرینی می‌کردیم تا عصرو بعد از ظهر هم چهار یا پنج چوکه تمرینی بازی می‌کردیم.
امیررضا تو هر روز برای رسیدن به محل کارت باید هشتاد کیلومتر رو طی کنی. تا کی توان داری که این کار رو ادامه بدی؟

چرادرهیچ مسابقه درساژی تا الان شرکت نکردی؟
درساژ رو دوست دارم و کار درساژ می‌کنم با اسبام ولی مسابقه نرفتم. شاید کسی تشویقم نکرده و بهم فشار نیاورده که برم سمت مسابقه‌ی درساژ. البته درساژی که زمینه‌ی پرش هست رو همه داریم کار می‌کنیم، ولی تو مسابقه تا حالا نرفتم. البته با هومان جلالی صحبت کردیم که این کارو بکنیم و باید تست‌ها رو بگیریم و کار کنیم. با این که تا حالا پیش نیومده ولی تصمیمش هست. امسال این کارو انجام می‌دم.
اگر به انتخاب خودت بود و امکانش داشتی دوست داشتی به کدوم سوارکارخارجی تبدیل بشی؟اون چه ویژگی داره؟

برامون از دوره‌های خارجی که داشتید بگید.
سال دوهزار و سه رفتم اروپا. آقای غروی کارم رو درست کردند و با خودشون بردند. رفتم تو یه مجموعه تو الدنبرگ، باشگاه کلاته که هم پرورش اسب داشتند و هم پرش می‌کردند. چهار تا سه ماه اون جا بودم. بعد رفتم پیش کریستین آهلمان و یک ماه اون جا بودم. با یه سری مربی که از دوستام بودند و باهاشون خرید و فروش اسب می‌کردند می‌رفتم این کشور و اون کشور مسابقه می‌دادم. بعدش با مربی‌هایی که ایران می‌اومدن مثل جری مولینز و پل وایر و دیگران کار می‌کردم.
عمده جایزه‌ها و مقام‌هاتون رو می‌فرمایید؟

مقام‌های بعد از انقلاب تون به اجمال می‌فرمایید
بعد از انقلاب سه دوره جام یگانگی رو برنده شدم. سه دوره جام پیش رفت رو برنده شدم. یه دوره مقام اول و دوم جام مربی عزیزم مرحوم استاد نشاطی رو دارم. یک دوره قهرمانی استادم جناب شکی رو دارم. دو بار قهرمان کشور بزرگسالان شدم. سه دوره نایب قهرمان کشور هستم و مقام اول و دوم تیمی آسیا رو دارم و مقام دوم انفرادی آسیا و سوم تیمی آسیا رو به دست آوردم. در جام ارگ بم مقام اولی دارم. جام مادر رو به دست آوردم.
شما در دوره کورس‌تون سیس بودید یا جاکی؟

پیرو بحثمون راجب میدون کورس باشگاه انقلاب سابق حرف میزدیم، دپار و خط حصار هم داشت؟
دپار دستی بود و یه طناب‌هایی می‌اومد پایین، اکثرن با دست نگه می‌داشتند، ضامنش رو که می‌زدند می‌رفت بالا و سوارها بسیار تیز بودند که پاشون لگد نخوره، اگر اسبی لگد می‌زد ما به سرعت پا رو می‌آوردیم بالا که لگد به برگه‌ی زین بخوره و به پای ما نخوره، رکاب‌ها خیلی کوتاه نبود و سوارها هم به وزن و اندازه‌ی الان نبودند، از وزن شصت کیلو شروع می‌کردند تا هفتاد کیلو، من خیلی سرب می‌گذاشتم تا بشم شصت کیلو.
هندیکاپری به شکل الانش بود؟

سواری کردن در یک جمله چه سودی برای فرد داره؟ من روبروی فردی نشستم و نیم ساعت در مورد ضررهای سوارکاری صحبت شنیدم بی آن که قادر به دفاع از چیزی باشم که تا سرحد مرگ دوستش دارم.
بیشتر از این که از اسب انرژی مثبت می‌گیری چی می‌تونه باشه؟ هر ورزشی می‌تونه سودآور باشه و سوارکاری هم به عنوان یه ورزش سودآور هست اما من بیشترین سود تو سوارکاری رو حضور اسب می‌دونم که تو هیچ ورزش دیگه‌ای به دست نمیاد. این موهبتی یه که ما سوارکارا داریم و هیچ ورزش کار دیگه‌ای نداره.

خاطرتون میاد تو زندگی چند اسب تا الان سوار شدید؟
(لبخند) نمی‌دونم. خیلی زیاده. قابل شمارش نیست. تخمینی هم چیزی بگم اشتباه گفتم.
قطعا پیش اومده که اسبی جلوی چشم تون تلف بشه، توی اون روز به چه چیزی فکر کردید؟ چی به خودتون گفتید؟
سخت‌ترین حسه. اسبی داشتم به اسم پیکادلی که یک سال روش کار کردم و بردمش بم برای مسابقه. روز تمرین اسب خیلی عالی بود و پیش خودم گفتم

شرح گذشته رو از اصفهان تا دنیای فلز و فرمان آرا و ابرش بفرمایید، مقام‌ها و مربیها و هر آن چه که جامعه سوارکاری کمتر از شما شنیدند از زبون خودتون شنیدنی‌تر است.(بخش دوم گفتگو)

ما تو اصفهان به کسی روی اسب کار سوار‌،خوبی می‌کنه چابکسوار می‌گیم و این چابکسوار فقط برای کورس نیست. حاجی‌خان واقعن کاری می‌کرد شبیه سوارخوبی که استادش تو ایران جناب سروان امیری بود که تو ژاندارمری و این کار رو با سربازهاش انجام می‌داد و ان شالله خدا حفظ‌شون کنه. حاجی‌خان دو تا اسب رو سوار می‌شد، دو طرفه سوار می‌شد، تو تاخت سوار و پیاده می‌شد و کارهای قشنگی می‌کرد. ما اون موقع سواری آزاد می‌کردیم و نمی‌دونستیم که تو اصفهان یه باشگاهی به اسم باشگاه خوراسگان هم وجود داره. چون نه اون موقع نه الان، تبلیغ زیادی روی سوارکاری نمی‌شه و مردم عادی نمی‌دونن باشگاه های سوارکاری کجا هستند. تو اصفهان الانم مردم نمی‌دونند باشگاه‌ها

مربی‌هاتون تو این سی سال کیا بودن ؟
از پایه آقای حسین فکری و خانم هلن هاشمیان و بعد خود آقای بابک شکی منو انتخاب کردن و یه مربی دیگه هم بودن آقای هادی شجاعی که علاقه ما رو به اسب می‌دید و دوست داشت ما پیشرفت بکنیم و ایشون من رو به آقای شکی معرفی کردن. آقای شکی هم یه خاطره داشتن و می‌گفتن تو موشک بارون تهران تو همیشه می‌اومدی و گاهی فقط یه دور سوار می‌شدی. بعد آقای شکی اسب‌های قوی‌تری رو به من دادن و شروع کردیم با هم کار کردن. سال هشتاد هم یه کلاس مربیگری برای ما گذاشتن از طرف انجمن بانوان و مدرس‌مون آقای عزت الله وجدانی بودن و آقای داوود بهرامی بودن و در آخر قرار بود آقای رامین شکی آخرین امتحانو از ما بگیره و من تو اون کلاس تونستم مربی بشم. بعد از

صفحه1 از6

آخرین‌پست‌های ایران هورسی در اینستاگرام؛ ما را دنبال کنید: