خاطرات، مصاحبه‌ها و گفت‌وگوی اسبی

آخرین کتابی که خوندید؟ آخرین فیلمی که دیدید؟ آخرین تاتری که رفتید؟
کیمیاگر پائولو کوئیلو رو برای بار دوم خوندم. مادرم خیلی کتاب می‌خونه. اولین بار چند سال پیش کیمیاگرو ازش گرفتم و تا صبح از پاش بلند نشدم. من چند وقت پیش برای بار دوم هم یه شبه خوندمش. من چون همسرم سینما خونده فیلم زیاد می‌بینیم البته از وقتی دخترمون آندیا به دنیا اومده دیگه دوست داریم که وقت‌مون رو با آندیا بگذرونیم. همسرم دوست تاتری زیاد داره آخرین بار یه تاتر دانشجویی رو رفتم که همسرم هم در اون بازی می‌کرد به نام مرشد و مارگاریتا که یه پایان نامه بود.

نقشه دوم زندگی‌تون در حالتی که خدا تصمیم به آفرینش اسب نمی‌گرفت چی بود؟ از هوش هیجانی و هوش عضلانی که از خدا هدیه گرفتید در چه رسته و فعالیت بشری استفاده می‌بردید؟
من خیلی به این موضوع فکر کردم. چیزی که الان دوست دارم معلمی است. الان هم با توجه به کارم مربیگری هم می‌کنم که خود نوعی آموزش دادن است اما بیرون از اسب بیشتر کار کردن با کودکان و معلمی رو دنبال می‌کردم.
کی سوار یا کنار یا دور از اسب به این باور رسیدید که در آینده در زمره انگشت شمار سوارکار خانم ایران هستید که نه در تک مانع در پارکور توان بلند پروازی داره؟

دلیل‌هایی که خانم‌های سوارکاری که در ارتفاع بالای۱۳۰ شرکت می کنند به تعداد انگشتای یک دست هستند چیست؟
تو مبتدی خیلی زیادند. بعد تو رده‌های بالا نمی‌دونم چرا این قدر افت می‌کنند بیا شاید حمایت کننده‌ای ندارند. یه سری مسایل دیگه هم ممکنه باشه که خارج از اسبه. یه سری خانم‌ها شوهراشون درک‌شون نمی‌کنند چون سوارکار نیستند یا شاید یه خانم سوارکار این قدر علاقه نداره و در حد صد و یست اینا براش کافیه. شاید یه سری از خانم‌ها حمایت کننده ندارند یا اسب ندارند و نمی‌تونند مثل مربی‌های آقا اسب جذب کنند. من خیلی مساله رو تکنیکی نمی‌بینم. بیشتر مسایل فرهنگی هست.


-برای انتخاب اسب تو رده خودتون ( مالکین) و اینکه اون اسب چه ویژگیهایی داشته باشه که بتونه نظرتون رو جلب بکنه، چه تفکراتی رو دنبال می کنیدو چگونه تصمیم گیری می کنین!
خیلی احساسی راستش! وتا الان هم پشیمون نشدم و خدا رو شکر از انتخاب هایم راضی هستم.
/ آیا این می تونه به نوعی نشون دهنده عدم تسلط به اسب باشه یا نه؟

علیرضا شمس از دید علیرضا شمس چه کسی است. زندگی اسبی‌تون رو از شروع تا همین لحظه‌ای که گذشت بفرمایید.
من از سال پنجاه و شش و هفت و اوایل انقلاب رفتم اصطبل مکارچی. یه اسب اون جا بود به اسم باباخالدار. باباخالدار یه پونی ایرانی بود. اونو که دیدم از اسب خوشم اومد. این ماجرا به حقیقت نپیوست تا سال شصت و شش که آقای امیر باب الحوائجی با برادر من سرباز بود. دیگه برادر من به شکلی خیلی اتفاقی فهمید که ایشون سوارکاره و گفت داداش من خیلی به اسب علاقه داره و ما سال شصت و شش ثبت نام کردیم و شروع کردیم. آبان ماه بود و مربی اول من آقای محراب شجاعی بود که ما با ایشون

درباره‌ی ارتباط متقابل موسیقی و درساژ به ویژه موسیقی ردیفی و مقامی ایران برامون صحبت کنید.
هر دو ریتمیک هستند چه موسیقی ردیفی و دستگاهی ایران باشه چه موسیقی کلاسیک. در درساژ شما باید حرکات ریتمیک داشته باشید و اون نواخت رو باید به اسب بدید در حرکت. این نواخت همون نواخت در موسیقی هست، حالا این تم گاهی بالا می‌ره گاهی میاد پایین. شما می‌بایست نواخت آهنگین و اون هارمونی بین اسب و سوار رو بین انسان و ساز حفظ کنید. اون ظرافت قضیه است و انگشتی است که کار می‌کنه. شعری داریم از منوچهری دامغانی که مطلعش این هست:

آیا در سوارکاری بهترین شکل و نمای بیرونی و دیداری یک سواکار و زیبایی و استایل و نشستش به بهترین نتیجه ختم می‌شه؟
چیزی که تو ذهن منه اینه؛ نشست خیلی خوب نتیجه‌ی تجربه و کار تکنیکی خیلی خوبه. دست خوب بوده که باعث نشست خوب شده، پا خوب بوده که نشست خوب شده. تجربه و حس و درک مسابقه بزرگ بوده که الان تو رده صد و پنجاه نشست این قدر راحته و تعادل و توازن داره. قطعا نشست خوب بوده که باعث شده بتونی یه فاصله خیلی تنگو راحت دربیاری و اسبت سر نقطه بیاد و سالم بپره. خیلیا با یه دهنه سنگین میان تق، تق، تق، نتیجه هم می‌گیرن اما اون اسب بعدش کجا می‌ره؟ تو چه مسابقه‌ی

با توجه به هوش عضلانی بسیار بالای شما اگر سوارکار نمی‌شدید به چه رشته‌ای گرایش پیدا می‌کردید؟
من والیبال رو خیلی دوست دارم و شرایطش فراهم باشه بازی می‌کنم و ترجیحم والیباله. بیلیارد رو هم از سال هشتاد و سه بازی می‌کنم و از باشگاه فرمان آرا شروع کردم. بیلیارد خیلی آرومم می‌کنه و تاثیر زیادی هم تو سوارکاری داره. من همیشه برای شاگردام مثال بیلیاردی می‌زنم؛ می‌گم که پارکور رفتن مثل بیلیارد بازی کردنه یه بیلیارد باز حرفه‌ای هیچ شاری رو بدون برنامه نمی‌زنه. حتمن هر شاری رو که می‌خواد بزنه شرایطی رو برای شار اصلیش فراهم می‌کنه که بچرخه و پشت توپ دیگه برای زدنش قرار

گذشته و ‌حال سوارکاری ما رو نقد کنید و ‌برای بهتر شدنش راهکار بدید.
به نظر من بزرگ‌ترین مشکل بیزینس‌هایی ‌هست که می‌کنند. اونایی که در راس هستند با کسایی که وارد سوارکاری می‌شن برخوردهایی می‌کنند که ضربه‌بزرگی به جامعه‌ی سوارکاری می‌زنه. متاسفانه همه منفعت لحظه رو می‌بینند. و نمی‌بینند که اگه این اسب واقعن به درد این خانم یا آقا نمی‌خوره نفروشیم بهش. خیلی‌ها به راحتی دروغ می‌گند. من برای خریدن اسب خیلی استرس دارم. بیشتر ترجیح می‌دم اسبی که جلوی چشمم بوده رو بخرم چون کمتر کسی هست که راست‌شو بگه. من سعی کردم خودم

اگر شب یه رویداد خیلی مهم که یقین داری قهرمان می‌شی، یه قیمت غیر معقول و زیاد به اسبت پیشنهاد بشه چه انتخابی می‌کنی؟
این اتفاق برام افتاده و شب قهرمانی اسبم رو فروختم. چون این بیزینش من هست و امرار معاش من از این راهه. چرخوندن زندگیم برام خیلی مهمه. تو دنیا هم وضع همینه.
در مورد رابطه کاری‌ات با هانی و فعالیت هاتون در حیطه اسب و خارج از اون برامون صحبت کن. شما با بسیاری از خواننده ها و ترانه سراهای درجه یک ایران مثل حمید حامی و بابک صحرایی رفاقت و نشست و برخاست داری.

نظر یک‌کلمه‌ای در مورد اسم‌ها یا مکان زیر رو بفرمایید.
بهرام باستان/ تجربه
محمد رضا طراحیان/کمک خوب
سینا جوشقانی/دوست خوب
خسرو شکیبایی/ بازیگر و شاعر
ژان والژان/(خنده) از کارتن نپرس از اسب بپرس.

نعلبندی ایران رشد چشم گیر داشته اما سوارکارانی هنوز معتقدند نعلبندی اسب هاشون بازدارنده موفقیت بوده، باید‌ها و نباید‌های نعلبندی ایران چیست؟
ببینید یکی از بایدهایی که وجود داره اینه که هر کسی توی چهارچوب کاری خودش فعالیت بکنه. من اگر سوارکار هستم در مورد سوارکاری خودم صحبت بکنم، مربی در مورد تدریسش. من اگر بخوام در مورد سوارکاری صحبت بکنم باید برم دانش سواری رو یاد بگیرم، وقت بگذارم و تجربه ‌کنم و بعد بگم این جوری بهتره. در مورد مربی‌ها مساله فرق می‌کنه اما اکثر سوارکارای ایران در مورد نعلبندی صحبت می‌کنند بدون این که دانش این کارو داشته باشند. یکی از بایدها اینه که دانش نعلبندی تو سوارها افزایش پیدا

صفحه1 از15

آخرین‌پست‌های ایران هورسی در اینستاگرام؛ ما را دنبال کنید: